در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٤٥٢ - هدف هاى اين سوره
نتيجه اين مشكلات است كه باعث رشد و شكوفايى او مىشود. مگر نه اين است كه «استغناء» احساس بىنيازى است و تحقق اين احساس در صورتى است كه انسان بر اريكه قدرت تكيه زند و مراكز قدرت را (اعم از سياسى، اقتصادى، نظامى و ...) در دست بگيرد.
آنان كه در اين مراكز قرار مىگيرند فسادپذير هستند. با طرح اين مسأله كه آيا افراد فاسد اين مراكز را تصاحب مىكنند؟ يا اين مراكز قدرت، انسانها را فاسد مىسازد؟ مطلب روشن مىشود.
بعيد است گفته شود سلسله شاهان و طبقه شاهزادگان را فاسدها تشكيل مىدهند؛ صحيحتر اين است كه بگوييم: شاهى و شاهزادگى و خانى و خانزادگى انسانها را به طغيان و عصيان و فساد و تباهى مىكشاند؛ البته با يك بررسى ديگر به اين نتيجه مىرسيم كه اين عوامل در همديگر تأثير متقابل دارند. در هر حال، به هر نحوى كه بررسى كنيم مسأله به صورت «اقتضا» مطرح است نه «علّت تامّه» تا اشكالى وارد شود.
بايد توجه داشت كه اين امر بدان معنى نيست كه انسانها بايد از مراكز قدرت دور باشند و آنها را به ديگران (واى بسا به دشمنان) بسپارند تا خود به فساد كشيده نشوند و آلوده نگردند و يا مشكلات را اگر هم نباشد بيافرينند تا زمينه رشد را فراهم سازند؛ بلكه بدين معناست كه انسانها بايد ساخته شوند تا قدرت آنها را فاسد نسازد و از ديدن مشكلات به خود نلرزند و نوميد نگردند و با تمام قوا و توانشان به مقابله با مشكلات بروند. اگر مىگوييم مشكلات زندگى و جنگيدن با آنها به ما توان، آمادگى و ابتكار مىدهد و استعدادها را شكوفا