در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٢٧٧ - معناى رحمن
طرح مباحثى است كه جلسات ما ايجاب نميكند ولى ميتوان تا حدى مطلب را باز كرد.
ما وقتى چشممان را به دنيا باز ميكنيم، زمين و آسمان ميبينيم، پدر و مادر ميبينيم، خانه و زندگى و خلاصه همه چيز را تكتك و جدا و مستقل از يكديگر مىبينيم. ما نوعاً كور به دنيا ميآييم و كور از دنيا ميرويم و اين توان فكرى را نداريم كه ريشهيابى كنيم كه چرا خيال ميكنيم تمام موجودات عالم تكتك و بدون ارتباط با يكديگر خلق شدهاند.
جهالت و كورى ما در اين دنيا در اشعار ايليا ابوماضى كه يك شاعر مسيحى است به خوبى تجسّم يافته است.
جئت لا أعلم من أين ولكنّى أتيت
ولقدأبصرت قدّامى طريقاً فمشيتُ
من نمىدانم از كجا آمدهام، ولى به هر حال آمدم. يك راهى پيش پاى خود ديدم و به راه افتادم. ديدم هر كس راهى در پيش گرفته و مىرود، يكى بقال است، يكى عطار است، يكى رئيس جمهور و ديگرى وزير و .... من هم راهى را انتخاب كردم و به راه افتادم.
| كيف جئتُ كيف أبصرت طريقي لستُ أدري | و طريقي ما طريقي أقصير أم طويل | |