در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٤١٩ - برنامه هاى خودسازى پيامبر
قريش از وليد پرسيدند: آنچه محمد مىخواند چيست؟ آيا شعر است، يا وردهاى كاهنها است، يا سخن جن و شياطين است كه به زبان او جارى مىشود؟ او گفت: هيچ كدام از اينها نيست. گفتند پس چيست؟ او فرصت خواست تا سخن پيامبر را بار ديگر بشنود تا نظر خود را بگويد. آمد نزد پيامبر و گفت: قدرى از شعرهايت را براى من بخوان. رسولالله فرمود: آنها شعر من نيستند، سخن خدا است كه انتخاب مىكند و بر پيامبران و فرشتهها نازل مىفرمايد، و ما به مردم بازگو مىكنيم. وليد گفت: هر چه هست قدرى از آن براى من بخوان. رسولالله نيز قدرى آيات قرآنى خواند. وليد سخت تحت تأثير قرآن قرار گرفت و برخاست و رفت. قريش به ابى جهل گفتند: وليد نيز به اسلام گرويد و به پيامبر ايمان آورد و بدين جهت به سوى ما برنگشت. ابوجهل نزد وليد آمد و به وى گفت: ما را سرافكنده و مفتضح و رسوا نمودى و بهانه بهدست بدگويان دادى؛ به اسلام گرويدى؟ وليد گفت: نه، من به اسلام نگرويدم و لكن از محمد سخن بلندى شنيدم؛ والله هيچ كدام از اين سخنها كه شما مىگوييد نيست؛ «إنّ لِقوله لَحلاوة، و إنّ عليه لَطلاوَة، و إنّ أعلاه لَمُثْمِرٌ، و إنّ أسفله لَمُغْدِقٌ»؛ سوگند به خدا سخن او بسى شيرين است، زيبايى و شادابى دارد، شاخههايش پربار و ريشههايش سيراب و محكم است. ابوجهل گفت: قبيلهات با اين گفتار از تو خوشنود نمىشوند. او گفت: پس بر من مهلت ده تا فكر كنم. پس از مدتى گفت: سخن او سحر است و از