در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٣٩ - بحثى راجع به يوم
تمام كردم. يا راجع به اصحاب كهف بعد از بيدار شدن آنها يكى از آنها مىپرسد شما چقدر اينجا درنگ كردهايد: قَالُوا لَبِثْنَا يوْمًا أَوْ بَعْضَ يوْمٍ[١]؛ ما يك روز يا مقدارى از يك روز را مانديم.
البته در قرآن كريم در اغلب موارد در مقابل (ليل)، (نهار) قرار داده شده است. اما اگر يوم در مقابل شب نبود و يا با قيد منصرفه بود مانند: هَذَا يوْمُ ينفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ[٢]؛ امروز (قيامت) روزى است كه راستگويان از راستكردارى خود نفع مىبرند، در اين موارد (يوم) به معنى (وقت) مىآيد، همانگونه كه در روايت آمده: (الدهر يومان يوم لك و يوم عليك)؛ روزگار دو روز است يك روز براى تو و يك روز عليه تو.
يوم در آيه شريفه (مالك يوم الدين) به معنى مصطلح و متعارف به كار نرفته است بلكه به معناى وقت است. در عرف مردم، روز به فاصله بين طلوع و غروب خورشيد گفته مىشود. در شرع به طلوع فجر ثانى تا غروب را گويند. اما در اين آيه شريفه مراد از يوم، مطلق وقت است، زيرا در آن روز خورشيدى وجود ندارد و در مقابل آن، شبى نيست.[٣]
اين كه آيه شريفه (يوم) را همراه (الدين) به كار برد به خاطر اين است كه براى حساب و جزاء روزى ممتاز از ساير ايام است و آن روزى است كه هر كسى به عمل خود مىرسد و مردم بر طبق اعمال خود جزاء داده مىشوند.[٤]
[١]. سوره كهف، آيه ١٩.
[٢]. سوره مائده، آيه ١١٩.
[٣]. حقى البروسى، روح البيان، ج ١، ص ٣٧.
[٤]. رشيد رضا، المنار، ج ١، ص ٥٥.