در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٣٧٧ - هدف هاى سوره
نشنيده بود، يا اگر هم چيزهايى بوده اينگونه نبوده است. مأموريتى از جانب خداوند به او محول شده كه بسى سنگين و طاقت فرساست و در اين مأموريت از او خواسته شده كه به پاخيزد و امت و جامعه را اصلاح كند. جامعهاى آشفته، بىفرهنگ، با آداب و رسوم زشت و بىحاصل و باورهاى شرك آلود و پست، با مردمى نفرتانگيز كه رسولالله (ص) از آنها فرار كرده به دل صحراها و شكاف كوهها پناه برده و از دورى آنان احساس راحتى و آسايش مىنموده؛ بايد به ميان آنان برگردد و از نو چهرههاى منحوس و خشن آنان را تحمل كند.
مردمى كه با ديدن اولين بارقه دعوت، افتراها و تهمتها را شروع كردهاند عادىترين سخنانشان اين است كه محمد ديوانه شده يا مىگويند دروغ مىگويد. شخص قابل تحملى، سخن سنجى، اهل دلى، درد آشنايى، يار و ياورى هم نيست كه اين مطالب را با او در ميان گذارد تا راز دل بگشايد و احساس سبكى كند. به شدت نيازمند مهر و لطف و عنايت دوست و محبوب خويش است. و اين همان وضعى است كه وقتى براى موسى بن عمران پيش مىآيد از خداوند درخواست مىكند كه برادرش هارون را وزير و ياور او گرداند و او را از تنهايى برهاند. اينجاست كه به دور از هرگونه تشريفات معمولى و رسومات عادى مورد خطاب واقع مىشود، در چنين حالتى هيچگونه خطابى دلنشينتر و بىپيرايهتر و عادىتر از اينگونه خطاب نمىباشد.
نظير اينگونه خطاب را ما از شاعر مىشنويم كه مىگويد: برخيز شتربانا بر بند كجاوه! حالتى به مخاطب دست مىدهد كه اگر مىگفت: برخيز پادشاها، شاهنشاها، بزرگا و فرمانروايا دستور بده،