در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٤٣٤ - سخن از معاد و كيفيت آن
مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ: چرا شما اهل دوزخ شديد؟
قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ: گويند ما جزو نمازگزاران نبوديم.
وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ: و به تهيدستان و بيچارگان كمك مالى نمىكرديم؛ «اطعام» در لغت گرچه به معنى خوراندن و غذا دادن است، ولى ظاهراً مراد از آن در اين جا هر گونه كمك به آنها و رفع نيازمندىهاى ضروريشان اعم از خوراك و پوشاك و مسكن و دارو و مانند آن مىباشد.
وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ: ما با اهل باطل در گفتار و كردار همنشين و همرديف بوديم.
وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيوْمِ الدِّينِ: و پيوسته روز رستاخيز را انكار مىنموديم.
حَتَّى أَتَانَا الْيقِينُ: و اينگونه عمرمان را سپرى نموديم تا مرگ ما را فرا گرفت.
فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَة الشَّافِعِينَ: شفاعت شفاعت كنندگان به حال اين گروه نفعى ندارد؛ چرا كه «شفع» در لغت به معناى جفت و ضميمه كردن چيزى به چيز ديگر است، پس بايد فرد شفاعت شونده داراى اعمال و كردار نيكى باشد تا به ضميمه شفاعت شفاعت كننده رستگار گردد.
فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَة مُعْرِضِينَ: چرا آنها از قرآن و يا هر تذكر و يادآورى روى گردان هستند؟
كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَة: گويا آنان مانند چهارپاى رم كردهاى هستند.
فَرَّتْ مِن قَسْوَرَة: كه از دست صياد يا تيرانداز يا شير فرار كرده است.