در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٤٦ - رابطه عبد و معبود
از حيات بهرهورى مىكند و مىتواند امرار معاش كند، اما اگر آن فيوضات قطع شود او هم معدوم و از ميان مىرود. مىتوان اين رابطه را به (ظل و ذى ظل) تشبيه كرد، تا زمانى كه صاحب سايه وجود دارد سايه نيز هست، اما بعد از رفتن صاحب سايه، سايه نيز نابود مىشود، هر چند صاحب سايه هنوز هست.
از طرف ديگر مىدانيم كه تنها او ذات مستقل و بينياز است و همه چيز قائم به ذات اوست، با قطع نظر او تمام جهان از هم مىپاشد.
شيخ عبده در اين رابطه مىگويد:
«در جهان خلقت خداوند براى سر و سامان دادن به جهان مقدماتى را خلق مىكند و مقدارى از آنها را در اختيار ما قرار مىدهد، مثلًا در مورد كشاورزى، خداوند، زمين، آب، دانه و ... را در اختيار زارع قرار مىدهد و بعد از كاشتن دانه، امور از دست ما خارج مىشود و رويش دانه كارى به ما ندارد و اين خداوند هست كه بر طبق حكمت متعاليه خود آن دانهها را معدوم يا پرورش مىدهد و چون اينگونه امور از دست ما خارج است بايد از او استعانت بجوييم (اياك نستعين) و تنها از او كمك بخواهيم».[١]
مقدمات و امورى كه خداوند در اختيار ما گذاشته است، در صورتى مىتوانيم از آن استفاده كنيم كه او بخواهد، تا خداوند نخواهد كارى صورت نمىپذيرد، درست است در اختيار من هست اما اختيار من نيز در اختيار اوست.
(اياك نعبد) در واقع همان اظهارتوحيد است كه تنها تو را مىپرستم
[١]. رشيد رضا، المنار، ج ١، ص ٥٩.