در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٨٢ - جبر و تفويض
على وجهين) يكى كفر جحود است كه اين خود بر دو قسم است: يكى جحود به ربوبيت همانند اين كه بگويد خدايى نيست. قسم ديگر جحود همراه با معرفت است، يعنى خداوند را انكار كند با اين كه علم دارد كه او حق است، وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا[١]؛ و با آنكه پيش نفس خود به يقين دانستند، باز از روى كبر و نخوت و ستمگرى انكار آن كردند.
نوع سوم، كفر نعمت است لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ[٢]؛ اگر شكر نعمت كرديد برآن مىافزايم و اگر كفران نموديد عذاب من شديد و دردناك است. دو نوع ديگر كفر، ترك آنچه خداوند امر كرده است و كفر برائت مىباشد.[٣]
ابوجهل و ابولهب با علم به رسالت پيامبر، او را انكار مىكردند و اين همان كفر جحودى است؛ زيرا برايشان سنگين بود كه دست از عقايد و رفتار خود بردارند و به حرف كسى كه از لحاظ مالى و موقعيت اجتماعى از آنها پايينتر بود گوش كنند.
جبر و تفويض
خداوند در آيه، ختم بر قلوب و سمع را به خود نسبت داد و اين بيانگر آن است كه هدايت و ضلالت در دست خداوند است. فَيضِلُّ اللّهُ
[١]. سوره نمل، آيه ١٤.
[٢]. سوره ابراهيم، آيه ٧.
[٣]. كلينى، اصول كافى، ج ٢، ص ٣٨.