در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٢٩١ - چگونگى تعليم قرآن
بار تكليف] را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم، و آنها از پذيرفتن آن سر باز زدند و از آن هراسيدند، ولى انسان آن را بر دوش كشيد؛ به راستى او ستمگرى نادان است. انسان حامل امانت خدا و خليفه الهى و حامل اسماء الهى است. هنوز انسان را نشناختهاند. انسان واقعى كسى است كه نفخه الهى در روح او زنده باشد. اگر انسان از طبيعت انسانى خودش خارج نشود، مقام بسيار والايى دارد. نميتوان به هر كس كه شكل انسان داشته باشد، انسان واقعى گفت. اين انسانى كه در قرآن از آن تمجيد شده، انسان پرهيزكار و سالم است. به يك آدم قمار باز يا معتاد يا جنايت كار و خطرناك نميشود گفت انسان. آيا اين افراد نعمت الهى هستند؟ انسان در فطرت اوليهاش پاك و خليفه الهى است و خداوند در مقام تمجيد از او ميفرمايد: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ[١]؛ يعنى ما انسان را به نيكوترين ساختار آفريديم. اما همين قرآن ميفرمايد: قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَكْفَرَهُ[٢]؛ نابود شود اين انسان كه حقپوش و ناسپاس است. در اينجا خداوند انسانهاى ناشكر را نفرين ميكند كه چرا نعمتهاى خدا را ناديده گرفتهاند و در راههاى خلاف گام برداشتهاند و حرفهايى ميزنند كه نبايد بزنند. «ما اكفره»؛ يعنى انسانى كه از يك نقطه خلق شده است، چه چيزى باعث شده كه كفر بورزد و ناسپاسى كند و در مقابل خداوند قد علم كند. باز در جاى ديگر، وقتى به گروهى از انسانها ميرسد ميفرمايد:
[١]. سوره تين، آيه ٤.
[٢]. سوره عبس، آيه ١٧.