در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٢٧٥ - معناى رحمن
كرده است. اما بر فرض كه اين نقل صحيح و معتبر باشد، سلمان اديب نبوده است و ترجمه او ملاك نيست. الرحمن را نميشود به فارسى يا تركى ترجمه كرد.
مهمتر از پيوستگى اجزاى اين عالم و نظاممند بودن آن، پيوستگى دنيا و آخرت و نظاممند بودن كل هستى است. آقاى طباطبايى درباره پيوستگى دنيا و آخرت يك بحث گذرايى ارائه كرده است[١]، ولى اين مطلب به بسط و تفصيل بيشترى نيازمند است. ما فكر ميكنيم كه بين دنيا و آخرت يك ديوارى كشيده شده است و اينها جداى از يكديگرند، ولى ايشان ميفرمايد دنيا و آخرت در داخل يكديگر زندگى مىكنند؛ مثل شب و روز كه مرز قاطعى بين آنها نيست: مغرب نه روز است و نه شب. يولِجُ اللَّيلَ فِي النَّهَارِ وَيولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيلِ.[٢] دنيا و آخرت نيز اينطورى است. دنيا به آخرت و آخرت به دنيا بسته است. (الدنيا مزرعة الآخرة).[٣] دنيا و آخرت يك نظام را تشكيل ميدهند و با يك نظام اداره مىشوند و در رأس اين نظام «الرحمن» قرار دارد. رحمت الهى، يك نظام كلى و الهى است كه وقتى به دنيا مىآيد يك جور نظم ميدهد و وقتى به آخرت مىآيد جور ديگرى نظم ميدهد. در واقع نشئه دنيا و آخرت داراى نظام واحد هستند و هر دو يك هدف را تعقيب مىكنند. خداوند دنيا و آخرت را در يك سيكل قرار داده است؛ ولى قوانين هر كدام فرق ميكند.
[١]. طباطبائى، الميزان، ج ١٩، ص ٩٣.
[٢]. سوره حديد، آيه ٦.
[٣]. مجلسى، بحار الانوار، ج ٦٧، ص ٢٢٥.