در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٢٣٨ - مخالفت قرآن با سه رسم جاهلى
طريقه ارث بردن هم اينگونه بود كه قبل از اين كه جنازه ميت را دفن كنند، مثلًا پسر ميت- كه از زن ديگرى بود- عبا يا لباس خود و يا هر چيز ديگرى را روى آن زن مىانداخت و او را تصاحب مىكرد. پسر بزرگ بر ديگران مقدم بود. اگر زن پدرش زيبا و جوان بود او را به همسرى مىگرفت و اگر ثروتمند بود تا آخر عمر در خانه او كلفتى مىكرد و پس از مرگش اموالش به او مىرسيد. گاهى هم زن را به فرد ديگرى مىداد و مهريه او را خودش بر مىداشت.
نقل مىكنند امية بن عبد الشمس- برادر هاشم- كه جد معاويه است، وقتى مُرد زنى داشت كه نامش در تاريخ ذكر نشده است ولى از آن زن پسرانى به نام عيص بن اميه، ابوالعيص بن اميه، عاص بن اميه و ابوالعاص بن اميه داشت. پس از مرگ اميه، پسرش به نام ابو عمرو كه از زنى ديگر بود، زن پدر خود را به ارث برد و با او ازدواج كرد و از او دو پسر به دنيا آورد به نامهاى (مصادق) و (ابوالمعيد). يعنى عيص، ابو العيص، عاص و ابو العاص از طرف پدر عموى مصادق و ابوالمعيد مىشدند و از طرف مادر برادرانشان به شمار مىآمدند. اين اتفاقات هم در خانواده جد معاويه رخ داده است.[١]
داستان دوم مربوط به ابوالقيس بن الاسلب يا الاسلت است. او زنى داشت به نام كبيشة بنت معمر بن معبد كه بعد از مرگ شوهرش، پسر ابوالقيس، مىخواست كبيشه را تصاحب كند كه آيه فوق نازل
[١]. شريف رضى، حقايق التاويل، ص ٣١٩.