در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٣٠٧ - رابطه فطرى انسان با خدا
انسان وقتى آسمان را در شب، با وضوح كامل و دور از نور شهرها ببيند آنوقت معناى و «والسَّماءِ رَفَعَها» را ميفهمد.
البته آسمان فقط زينت و وسيله لذت انسانها نيست. ما با تماشاى آسمان به عظمت خداوند پى ميبريم. وقتى انسان متوجه ميشود كه زمين فقط يك سياره است و اين سياره چه جايگاهى در نظام عالم و در بين كهكشانها دارد، متوجه عظمت جهان ميشود.
آسمان آنقدر عظمت دارد كه گاهى خداوند به آن قسم ياد ميكند. اگر آسمان اهميت نداشت خداوند به آن قسم نميخورد. قسم به امور مهم و مقدسات تعلق ميگيرد.
زمين، يك ذرّه در منظومه شمسى است و خود منظومه شمسى يك ذرّه از كل منظومههاى نجومى است. كهكشانهايى وجود دارند كه يك ميليون سال نورى با ما فاصله دارند. ممكن است در بسيارى از منظومهها و سيارههاى ديگر موجودات زنده و يا شگفتانگيز ديگرى باشند كه ما هنوز از آنها بيخبريم.
تازه اين وسعت و فراخى و عظمت و شگفتى جهان خلقت، در مقابل عظمت عرش الهى هيچ است. در روايتى نقل شده است كه ملكى با ٧٠ هزار بال به خداوند عرض كرد: خدايا تو مرا خيلى بزرگ و عظيم آفريدى و معلوم است كه مقام الهى و عرش تو بسيار بزرگتر و عظيمتر است. من ميخواهم عظمت عرشت را ببينم. خداوند فرمود: اگر ميخواهى بزرگى عرش مرا ببينى پرواز كن. اين ملك پرواز ميكند و ٧٠ هزار سال ميپرد. بعد ميگويد: خدايا! خسته شدم. خداوند بالهاى او را دو برابر كرد و باز فرمود: پرواز كن. ٧٠ هزار سال ديگر پرواز