در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٣٠٦ - رابطه فطرى انسان با خدا
تازه هفت آسمان داريم كه بر روى يكديگر قرار گرفتهاند. خداوند ميخواهد ما را به عظمت و شگفتى آسمان بالاى سرمان توجه دهد. دقت در آسمان پرستاره و بررسى آن، علاوه بر فوايد نجومى و جهتيابى و غيره، ما را به شگفتى مىاندازد.
يكى از فوايد ديگر آسمان اين است كه براى ما زينت است؛ يك سقف مرصعى است در بالاى سرِ ما، كه از تماشاى آن لذت ميبريم. امروزه به دليل اختراع برق و آلودگىهاى هوا، نميتوان آسمان را در شب به خوبى ديد. در اروپا نيز اكثر اوقات هوا ابرى است و آنها نيز به ندرت ميتوانند يك شب پرستاره و شفاف را مشاهده كنند. يكى از مستشرقين كتابى به نام «محمد، پيامبرى كه بايد از نو شناخت»، نوشته است. در آنجا ميگويد وقتى ما اروپاييها به آيات قرآن درباره شب و كواكب و ستارهها ميرسيم، اين آيات را خوب نميفهميم؛ زيرا ما اصلًا آسمان پرستاره نميبينيم.
من خودم فقط دو مرتبه در عمرم توانستم آسمان شب را به صورت شفاف و كامل ببينم: يكبار در كرمان بود و يكبار هم در نزديكىهاى يزد. من تا آن زمان آسمانى به اين شفافى و زيبايى نديده بودم؛ آدم از تماشاى آسمان سير نميشد. در اين دو شب من به ياد اين اشعار افتادم كه:
| يارب اين سقف زمرد گون چيست | اين چراغانِ شب از صنعت كيست | |
| اين كواكب همه از اسرار كمون است و ظهور | يا ز ذرات مكون شده در طول دهور | |
| يا كه اينها متكوّن شده از ظلمت و نور | يا بود ملعبه فاعلِ خيرات و شرور | |
| يا كه اينها همه افسانه بود | غير اينها بود، اينها نبود | |