در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ١٦٣ - مهريه زن
كه از آن دوران بر جاى مانده، به اين شكل بوده كه هنگام تشكيل خانواده، داماد يا خانواده او مال ارزشمند منقول يا غيرمنقولى را به خانواده عروس مىدادند؛ البته نه به خود عروس و نه به پدر و مادر او بلكه به رئيس قبيله مىدادند؛ او هم آنرا مىگرفت و جزو اموالش به شمار مىآورد و به عروس چيزى نمىداد.[١] اسلام در انتقاد از اين شيوه تأكيد مىكند كه مهريه از آنِ خود عروس است و بايد آن را به شخص او پرداخت كرد. الآن هم در برخى مناطق، كم و بيش مرسوم است كه مالى را به خانواده عروس تحت عنوان شير بها مىپردازند. اسلام مىگويد آنچه واجب است و بايد بپردازيد مهريه است كه بايد به شخص عروس داده شود.
از مهريه تعبير به «صَداق» يا «صِداق» مىشود كه از نظر لغوى هر دو صحيح است؛ چنان كه «صدُقاتهنّ» (جمع «صدُق») و «صدَقاتهنّ» (جمع صدق) هر دو به معناى مهريه عروس است.[٢] هر چند در فقه گفته شده است كه مهريه به جاى عوض و در مقابل اعضاى بدن عروس و بضعى است كه شوهر از او مىبرد،[٣] اما در آيه شريفه تعبير «نحله» شده است. «نحله» به عطاى بدون عوض و هديه گفته مىشود و در حقيقت كرامتى است از سوى شوهر، اما كرامتى است واجب. حتى اگر مقدار آن در صيغه نكاح معين نشود، فقها مىگويند مرد بايد مهرالمثل آن را به زن پرداخت نمايد و زن
[١]. همان.
[٢]. همان.
[٣]. شيخ طوسى، الخلاف، ج ٤، ص ٣٧٦.