دروس هيئت و ديگر رشته هاي رياضي - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٣٥٢ - افلاك كلى و جزئى
كسوف بيايد كه ماه يا خورشيد در عقده راس يا عقده ذنب منخسف و منكسف گردد .
دو رشته كه سخت در يكديگر گره خورده اند آن گره را( گوز گره) گويند , و امروز بفارسى رائج( گره كور) گويند چنانكه در لغت نامه دهخدا آمده است( گره كور گرهى كه بسختى باز شود , يا اصولا باز نشود) . گوز گره به جوزهر تعريب شده است , و مرحوم ميرزا ابوالحسن اصطهباناتى در شرح تشريح الافلاك بدان تنصيص فرموده است كه عبارتش بدين زودى نقل مى شود . تا كنون در سرزمين ما خطه مازندران لفظ( جوزگر) مخفف( جوزگره) سائر و دائر است وقتى راقم گفته است :
اى آنكه خود انجامى و آغاز ايدوست *** هستى توئى و ندارى انباز ايدوست
كارم بگره فتاد چون جوزگره *** بايد كه زدست تو شود باز ايدوست
خاقانى خيلى نيكو گفته است :
مركبان شاه را چون جوزهر بر بسته دم *** گفتى ازهر جوزهر جوازى ازهر ساختند
اكنون كه دانسته ايم هر يك از عقدتين ياد شده را جوزهر مى گويند , پرسش ديگرى پيش مى آيد كه چرا ممثل قمر را كه فلك محيط بر اوست فلك جوزهر مى گويند ؟
در پاسخ اين پرسش , اكنون سزاوار است كه عبارت اصطهباناتى را از شرح تشريح الافلاك كه وعده داده ايم نقل كنيم , وى در وجه تسميه آن به جوزهر گويد :
اذ على سطحه نقطتان حادثتان من تقاطع منطقه مع منطقة المائل تسمى كل منهما جوزهر معرب جوزگره و هو نوع من العقدة , و قد تسميان الراس و الذنب ايضا .
شارح مذكور , جوزهر را معرب جوزگره دانسته است كه همين درست است . و در وجه تسميه آن به فلك جوزهر فرموده است كه بدين سبب آنرا فلك جوزهر گويند كه دو نقطه تقاطع آن با فلك مائل بر سطح او مى باشد كه يكى عقده راس و ديگرى عقده ذنب است . و ديگران نيز قريب به همين مضمون فرموده اند كه تسميه محل