دروس هيئت و ديگر رشته هاي رياضي - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٤٠٨ - اختلاف منظر و انكسار نور
و كذا عطارد لايبعد عنها اكثر من سبع و عشرين درجه , فذهب بعض القدماء الى انها فوقهما استحسانا لتوسط الشمس بين السيارات بمنزلة شمسيه القلادة الخ . ( ص ٢١ ط اعلى وزيرى )
يعنى در امر ثانى كه شمس فوق فلك زهره بلكه فوق عطارد باشد تا زمان ما بمنصه يقين نرسيده است و امرى مشكوك است زيرا كه آلت ذات شعبتين كه بدان اختلاف منظر استعلام مى گردد در سطح دائره نصف النهار نصف مى شود , و حال اين كه زهره و عطارد در هنگام رسيد نشان بدائره نصف النهار در معظم معموره كه ارصاد در آنها بنا نهاده شده است مرئى نيستند زيرا كه زهره بيش از چهل و هفت درجه از شمس دور نمى شود , و هم چنين عطارد بيش از بيست و هفت درجه از شمس دور نمى شود , لذا بعضى از پيشينيان يعنى بطليموس صاحب مجسطى متمسك به استحسان شده است و گفته است كه شمس در وسط سيارات بمنزلت شمسيه گردن بند است الخ .
شمسيه گردن بند آن دانه گوهر درشت گردن بند است كه در ميان دانه هاى گردن بند قرار مى گيرد , و تسميه آن به شمسيه از همين مطلب استحسانى هيوى پديد آمده است . و اين خود وجهى ديگر از وجوه استحسانات است كه گفته ايم .
شگفت اين كه مرحوم ملا محمد هزار جريبى كه او را از كثرت مهارتش در نحو سيبويه مى خواندند در فصل الدال بعده الالف از كتاب شريف و تاليف منيفش شواهد الايات , در وجه تسميه شمسيه گردن بند بعكس آنچه گفته ايم نقل كرده است كه قيل : سميت الشمس شمسا لان ثلاثة من الكواكب السبعة فوقها و هى زحل و المشترى و المريخ , و ثلاثة تحتها و هى الزهرة و عطارد و القمر فهى بمنزلة الواسطة التى تسمى شمسية , زيرا كه مفادش اين است كه چون شمسيه آن دانه گوهر درشت ميانگين گردن بند است بدين نظر خورشيد را كه بمشابهت آن در ميان شش ستاره سيار جا كرده است شمس ناميدند .
وجه استحسانى كه محقق بيرجندى در بيان گفتار خواجه طوسى در ذيل عبارت نقل شده آورده است . بتوفيق الهى در بحث رباطات كه درس آن در پيش