روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤١٢
تعالى تولّاى نگوسارى [١]آن كرده است چنان كه روز بدر كرد،و شما دانيد [٢]كه خداى تعالى طاعت من بر شما فريضه كرده است و شما را متعبّد بكرده [٣]است [٤]به متابعت من براى آنكه اهل متابعتم و مستحقّ طاعتم،كه در خيبر من كندم چون شما عاجز بديد،و بايستادم روز احد چون شما بگريختيد،و شب غار،جان تسليم كردم چون شما ابا كرديد،و جواب مسائل من دادم چون شما جاهل بوديد به آن.
جابر الجعفىّ روايت كرد از جابر عبد اللّه أنصارى كه گفت:چون اين آيت آمد، من گفتم:يا رسول اللّه!خداى و رسول را مىشناسم،و اولوالأمر كيستند كه خداى تعالى طاعت ايشان با طاعت تو و طاعت خود بپيوست؟گفت:
يا جابر!هم خلفائي و أئمة المسلمين بعدي اوّلهم علىّ بن أبي طالب،ثمّ الحسن،ثمّ الحسين،ثمّ علىّ بن الحسين،ثمّ محمّد بن على المعروف فى التّوراة بالباقر و ستدركه يا جابر فاذا لقيته فأقرئه منّى السّلام،ثمّ الصّادق جعفر بن محمّد،ثمّ موسى بن جعفر،ثمّ علىّ بن موسى،ثمّ محمّد بن علىّ،ثمّ على بن محمّد،ثمّ الحسن بن على،ثمّ سميّى و كنيّى حجّة اللّه في أرضه و بقيّته في عباده ابن الحسن بن على ذاك الّذي يفتح اللّه على يده مشارق الأرض و مغاربها ذاك الّذي يغيب عن شيعته غيبة لا يثبت فيه على القول بامامته الّا من امتحن اللّه قلبه للإيمان، گفت:ايشان خليفتان منند و امامان مسلمانانند از پس من،اوّلشان على،و آنگه حسن،و پس حسين،و پس علىّ بن الحسين،آنگه محمّد بن على-كه در تورات به باقر معروف است-و تو او را دريابى، چون او را بينى از منش سلام برسان.آنگه يكيك را نام برد تا به حجّت رسيد، گفت:آنگه مردى كه نامش نام من بود و كنيتش كنيت من بود حجّت خداى بود در زمين و بقيّۀ او در بندگانش پسر حسن على،و او آن بود كه خداى تعالى بگشايد بر دست او مشارق و مغارب زمين،او آن است كه از شيعتش غايب شود،غيبتى كه بر امامت او ثبات نكند با آن غيبت الّا مؤمنى كه خداى تعالى دل او را به ايمان امتحان كرده باشد.
جابر گفت،من گفتم:يا رسول اللّه!شيعۀ او را در غيبت او به او انتفاع باشد؟
[١] .مر:نگونسارى.
[٢] .آج:دانى/دانيد.
[٣] .آج،لب،مر:نكرده.
[٤] .آج،لب،مر+الّا.