روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٨ - ترجمه
وَ كَيْفَ تَأْخُذُونَهُ ،آنگه بر سبيل تقريع و انكار گفت:چگونه هاگيرى [١]از او چيزى. وَ قَدْ أَفْضىٰ بَعْضُكُمْ إِلىٰ بَعْضٍ ،«واو»حال راست،و بهر [٢]از شما به بهرى رسيده،و اين كنايت است از جماع.و اصل«افضا»رسيدن باشد به چيزى بر وجهى كه حايلى نبود ميان ايشان. وَ أَخَذْنَ مِنْكُمْ مِيثٰاقاً غَلِيظاً ،و ايشان عهدى محكم بستده [٣]از شما.
حسن بصرى گفت:مراد آن عهد است كه زن يا ولى زن با مرد كند كه با او از دو كار يكى كند: فَإِمْسٰاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسٰانٍ [٤].
مجاهد گفت:كلمۀ نكاح خواست كه بدان استحلال فرج كنند.شعبى و عكرمه گفتند و ربيع-هو قوله:أخذتموهن بأمانة الله و استحللتم فروجهن بكلمة الله.
بدان كه قلّت و كثرت مهر موقوف بر اتّفاق و تراضى هر دو بود آن مقدار كه قرار افتد، جز كه مستحب آن است كه تجاوز نكنند از مهر محمّدى،و آن پنجاه دينار[زر] [٥]سرخ باشد،قيمتش پانصد درم نقره سره،و آن مهر فاطمۀ زهراست [٦].و چون مردى بر زنى نكاح بندد على الصّداق المحمّدي،اين قدر لازم باشد او را،بيشتر نه.
و در اخبار آمد [٧]كه:[عمر خطّاب كه] [٨]امّ كلثوم بنت فاطمة بنت رسول اللّه را بخواست چهل هزار درم مهر او بكرد.
و ابن سيرين گفت:كه حسن على [٩]-عليهما السّلام-زنى بخواست با مهر صد كنيزك به او فرستاد،هر كنيزكى بدرهاى درم داشتند هزار در[م در] [١٠]او.
عقبة بن عامر الجهنىّ گفت،رسول-عليه السّلام-مردى را گفت:خواهى كه فلان زن را به تو دهم؟گفت:آرى.رسول-عليه السّلام-آن زن را به آن مرد داد و صداقى معيّن نكرد،و اين مرد به حديبيه حاضر بود[و] [١١]به خيبر،و او را نصيبى بود
[١] .آج،لب،فق:بگيرى،مر:گيريد،تب:هاگيريد.
[٢] .كذا:در اساس و وز،ديگر نسخه بدلها:بهرى.
[٣] .مر:بستدهاند.
[٤] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٢٢٩«فامساك بمعروف...».
[٥] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٦] .مر+صلوات اللّه عليها.
[٧] .وز،مر:آمده.
[١١] [١٠] [٨] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٩] .مر:حسن بن على.