روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٩٠ - ترجمه
استحقاق.اگر گويند:چرا نشايد كه مراد بدون الشّرك صغاير باشد كه خداى بىتوبه بيامرزد گوييم:نشايد،براى آنكه در قرآن مطلق گفت و تخصيص نكرد صغاير را از كباير تخصيص او كردن بىدليلى وجه ندارد،دگر آنكه صغاير خود مكفّر و محبط باشد به نزديك ايشان به آمرزيدن او حاجت نباشد و به مشيّت بازبستن معنى ندارد.
اگر گويند:مشيّت براى آن آورد [١]تا قطع نكنند بر غفران ما دون الشّرك،جواب آن است كه گوييم:مشيّت در مغفور له شده است از مكلّفان نه در گناهان،حقتعالى گفت بر اطلاق ما دون شرك بيامرزم آن را كه خواهم اگر خواهم،اگر گويند:
مشيّت براى اشتراط توبه در آورد،گوييم:اين تفسير قرآن باشد بر وفق مذهب [٢]، مذهب را بر وفق قرآن راست بايد كردن،و از كجا ممكن بود دعوى كردن كه خداى تعالى جز تايب را نخواهد كه بيامرزد با آنكه بر مذهب ايشان راست نباشد،براى آنكه تايب را بر خداى واجب بود اسقاط عقاب او بر حدّى كه اگر نكند اخلال به واجب كرده باشد،و آنكه بر سبيل وجوب كند آمرزش نباشد.
اگر گويند:مشيّت را فايده چيست؟گوييم:تا مكلّفان به [٣]قبيح مغرى نباشند [٤]كه اگر مطلق بودى اغراء به قبيح بودى تا هركسى چنان گمان برد كه باشد كه او در مشيّت آمرزش نيست،گناه نكند و اگر اين را معارضه كنند به آيات وعيد ما آن آيات را معارضه كنيم به آيات[رجا [٥]و چون آيات] [٦]متعارض شوند ساقط شوند با حكم عقل رجوع بايد كردن،چون با عقل رجوع كنند عفو و حسن او در عقلها مقرّر است.
آنگه گفت: وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللّٰهِ فَقَدِ افْتَرىٰ إِثْماً عَظِيماً ،و هركه به [٧]خداى شرك آرد و با خداى تعالى[٣١٧-ر]در افعال او يا در استحقاق عبادت با او انبازى
[١] .وز:دارد.
[٢] .آج،لب،فق+و.
[٣] .تب:براساس.
[٤] .،وز:باشد،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٥] .آج،لب،فق،مر:ارجا.
[٦] .اساس،وز:ندارد،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٧] .لب،مر،تب:با.