روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٢ - ترجمه
فصل كند ميان او و غير او.پس معنى آيت آن است كه:اين قسمتى است كه خداى تعالى كرد براى شما،و اين فواصلى است ميان طاعت و معصيت.
وَ مَنْ يُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ،هركه در اين [١]و جز اين طاعت خداى دارد و فرمان او كار بندد، يُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ ،او را[به] [٢]بهشتها [٣]برد كه در زير درختان آن [٤]جويهاى روان باشد.اگر گويند:اين تخصيص چراست،طاعت در مواريث را به وعدههاى بهشت،و اين در همۀ طاعات باشد؟جواب گوييم:براى عظم موقع او،او را به ذكر تخصيص كرد اين جا.
خٰالِدِينَ فِيهٰا ،هميشه باشند در آنجا،و نصب او بر حال است،و تحقيق معنى آنكه:يدخلهم عالمين فيها بالخلود،براى آنكه«خالدين»حال باشد به عمل يدخلهم،و ايشان در حال دخول مخلّد نباشند كه اين صورت نبندد،و انّما در آن حال عالم باشند و معتقد كه آنجا مخلّد خواهند بودن،و گفت مثالش چنان بود كه:
مررت برجل معه باز صائدا به غدا.
وَ ذٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ،و آن فلاح و ظفرى بزرگ است.و در معنى«عظيم»دو قول گفتند:يكى آنكه عظيم است به اضافت به امور دنيا و منافعى كه معتاد و معهود است ما را.قولى دگر آنكه به اضافت با منفعت خيانتى كه كسى بكند در باب مواريث.
وَ مَنْ يَعْصِ اللّٰهَ ،و هركه عاصى شود در خداى [٥]و نافرمانى كند خداى و پيغامبر را در آنچه فرمودند از فرائض و مواريث و اموال يتيمان. وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ ،و از حدودى كه او نهاد تعدّى كنند و تجاوز،و پاى به سر آن بنهند. يُدْخِلْهُ نٰاراً خٰالِداً فِيهٰا ،او را در آتشى برد [٦]كه آنجا هميشه ماند.و حكم«خالدا»هم اين باشد كه گفتيم،من كونه [٧]:حالا من يدخله.
نافع و ابن عامر در هر دو آيت«ندخله»به«نون»بخواندند،خبرا عن المخاطب على وجه التّعظيم،و اين عدول باشد از مغايبه با خبر از گوينده،چنان كه گفت:
[١] .آج،لب،فق،مر+حكم.
[٢] .اساس:ندارد،از وز افزوده شد.
[٣] .مر،تب:بهشتهايى.
[٤] .آج،لب،فق،مر:او.
[٥] .آج،لب،فق،مر:به خداى.
[٦] .مر:برند.
[٧] .آج،لب،فق،مر:في كونه.