روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٣ - ترجمه
اگر مردى يا زنى فرمان يابد و يك دختر را رها كند،فريضۀ او به تسميه نيمۀ مال بود[و] [١]باقى به نزديك ما ردّ بود با او به قرابت و آيت اولو الأرحام،و هى قوله تعالى: وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ [٢]،و به نزديك فقها نيمۀ ديگر اگر عصبه باشند ايشان را باشد و الّا بيت المال را بود.
وَ لِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمّٰا تَرَكَ إِنْ كٰانَ لَهُ وَلَدٌ [٣] ،مادر و پدر را ابوين [٤]خواند،به نام پدر بخواند [٥]مادر را لتغليب المذكّر على المؤنّث،چنان كه در باب تغليب مشرقين گويند مشرق را و مغرب را،و عمرين گويند ابو بكر و عمرا [٦]،و حسنين گويند حسن و حسين را و اين بابى است از كلام عرب،گفت:نصيب مادر و پدر [٧]هريكى از ايشان را دانگى رسد اگر متوفّى را فرزند بود.و قوله: وَ لِأَبَوَيْهِ ، كنايتى است نه از مذكورى اراد و لابوى الميّت،و همچنين باشد اگر مادر و پدر باشند و اگر يكى از ايشان باشد نصيب او دانگى بود باجماع و باقى فرزندان را بود:
لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ .و اگر فرزند دخترى باشد و أحد الأبوين دختر را نيمه باشد به تسميه و دانگى أحد الأبوين را باشد،و باقى ردّ باشد به ايشان على قدر سهميهما به نزديك ما.
و مخالفان گفتند:اگر أحد الأبوين پدر باشد،باقى ردّ بود با او كه او عصبت است به علّت تعصيب،و اگر مادر باشد بعضى از ايشان گفتند:باقى ردّ بود با او و با دختر چنان كه ما گفتيم [٨].و بعضى از ايشان گفتند:بيت المال را باشد باقى،و حجّت ما در ردّ با خداوندان سهام آيت اولو الأرحام است،و حجّت ايشان در تعصيب خبرى واحد است كه آوردند:
ما ابقت الفرائض فلأولى عصبة ذكر [٩] ،گوييم اين
[١] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٢] .سورۀ انفال(٨)آيۀ ٧٥.
[٣] .اساس+فقها نيمه،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد.
[٤] .آج،لب،فق:ابويه.
[٥] .مر:بخوانند.
[٦] .كذا:در اساس و وز:عمرا/عمر را،ديگر نسخه بدلها:عمر را.
[٧] .آج،لب،فق،مر+را.
[٨] .اساس:چنان كه گفتيم ما،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٩] .مر:اگر.