روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٧ - ترجمه
براى آنكه ظلم نيست،و نيز اگر كسى بر سبيل قرض بردارد هم عين مال يتيم بود كه خورده باشد،و لكن ظلم نبود.
«ايشان آتش مىخورند در شكمشان»،در او دو وجه گفتند:يكى آنكه سدّى گفت:روز قيامت خورندۀ مال يتيم را برانگيزند و آتش از دهن و بينى و چشم و گوش او به در مىآيد،چون كسى كه شكم او پرآتش باشد،و اين علامت بود فرشتگان عذاب را كه او آكل مال يتيم است.
و دوم آنكه:اين بر طريق مثل بود،براى آنكه آنكس كه مال يتيم خورد مآل و عاقبت او با دوزخ بود،و شكم پرآتش باز كند به عقوبت آن،و اگر نه آن نبودى او را پس به منزلت آن باشد كه اوّلا آتش خورده ازآنجا كه ثمره و عاقبت آن خوردن آتش بود،و اين جارى مجراى آن مثل باشد در معنى كه:«كالباحث بظلفه عن حتفه،و قولهم:أتتك بخائن رحلاه،و قول الشاعر [١]:
و انّ الّذي أصبحتم تحلبونه
دم غير أنّ اللّون ليس باحمرا
مىگويد:اين شتران كه شما به ديه و عوض خون بستدۀ [٢]و ازآنجا شير مىدوشى [٣]آن نه شير است،آن خون مقتول شماست،الّا آن است كه به رنگ سرخ نيست.و قوله: وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً ،ابن عامر و عاصم به روايت ابي بكر خواند [٤]:«و سيصلون»بر فعل مجهول از افعل،يقال:صليت النّار و بالنّار و أصليته النّار اصلاء و الصّلاء النّار و الاصطلاء لزوم النّار.قال العجّاج:
و صاليات للصّلى صلى
چون به فتح گويند مقصور بايد،چون به كسر صاد گويند ممدود،كما قال الفرزدق [٥]:
و قاتل كلب الحىّ عن نار أهله
ليربض فيها و الصّلا متكنّف
و يروى و الصّلى متكنّف [٦]،و الصّالى بالنّار المصطلي بها و بالنّسر [٧]الواقع فيه،
[١] .تب+شعر.
[٢] .بستدۀ/بستدهاى،بستدهايد.
[٣] .مر،تب:مىدوشيد.
[٤] .آج:خواندند.
[٥] .تب+شعر.
[٦] .فق:منكّف.
[٧] .آج،لب،فق،مر:بالشّر.