روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٨ - ترجمه
كه نماز آدينه بكرد [١]،بامداد روز شنبه به شعب احد آمد نيمۀ شوّال سنۀ ثلاث من الهجرة:و كارزار كردند چنان كه طرفى از آن در جاى خود بيايد-انشاءاللّه.
قوله: وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ ،ياد كن اى محمّد چون بامداد بيامدى از اهلت.
گفتند:از خانۀ عائشه آمد. تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ ،يقال:بوّأت القوم المنزل اذا وطّنتهم فيه فتبوّءوا هم،قال اللّه تعالى: وَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدّٰارَ وَ الْإِيمٰانَ [٢]...،و قال: أَنْ تَبَوَّءٰا لِقَوْمِكُمٰا [٣]و قال تعالى: وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِي إِسْرٰائِيلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ [٤]و يحيى و ثاب [٥]در شاذّ خواند:تبوئ على وزن تفعل من أبوأ كأبرأ،و فعّل و أفعل به يك معنى باشد،و عبد اللّه مسعود خواند:تبوّئ للمؤمنين [٦].
مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ ،مراد به«مقاعد»مواضع و مواطن لهنّ [٧].و أشهب العقيلىّ خواند [٨]:مقاعد [٩]مراد از آيت حكايت آمدن رسول است از خانه به احد،و تسويۀ صفوف،و هريك را به جاى خود به داشتن.و رسول-عليه السّلام-وعدۀ ظفر داده بود قوم را اگر صبر كنند و ثبات كنند.زيد بن وهب روايت كند،گويد [١٠]از عبد اللّه مسعود:روزى طيب نفسى يافتيم،گفتيم [١١]:لو حدّثتنا عن يوم احد،اگر ما را از حديث احد چيزى بگو [١٢]!گفت:بگويم،و آنگه آغاز كرد و مىگفت تا به وقت قتال رسيد،گفت:رسول-عليه السّلام-ما را گفت:
اخرجوا على اسم الله [١٣]،برون شويد [٢٥٧-پ]بر نام خداى.ما بيرون شديم و صفى دراز بايستاديم،و شعبى بود از پس پشت ما،اگر گشاده بودى دشمن ازآنجا به ما راهيافتى.پنجاه مرد انصارى را آنجا [١٤]بداشت و آن شعب به ايشان [١٥]سپرد و مردى را بر ايشان امير كرد،و گفت ايشان را كه:
اگر ما را جمله [١٦]بكشند مثلا،شما اين جايگاه رها مكنيد [١٧]كه دشمن از اين جا بر ما ظفر يابد.
[١] .آج،لب،فق،مب،مر:بگزارد.
[٢] .سورۀ حشر(٥٩)آيۀ ٩.
[٣] .سورۀ يونس(١٠)آيۀ ٨٧.
[٤] .سورۀ يونس(١٠)آيۀ ٩٣.
[٥] .آج،لب،فق،مب،مر:يحيى بن وثّاب.
[٦] .آج،لب،فق،مب،مر:تبوّئ المؤمنين.
[٧] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:مواطن است.
[٨] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:گفت.
[٩] .دب،لب،فق،مب،مر:مقاعد القتال،آج:مقاعد للقتال.
[١٠] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:ندارد.
[١١] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:يافتم،گفتم.
[١٢] .آج،فق،مب،مر:بگويى.
[١٣] .دب،لب،فق،مب،مر: بسم اللّه .
[١٤] .مب:برآن،مر:بدان جا.
[١٥] .دب،آج،لب،فق:بديشان،مب،مر:بر ايشان.
[١٦] .مب،مر:همه.
[١٧] .دب:مكنى/مكنيد.