روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٨٢ - ترجمه
بيرون آورد.او از اسپ درآمد و بيفتاد.وحشى بيامد و نزد او نيارست رفتن از دور آواز مىداد و مىگفت:يا حمزه يا حمزه!چون جواب نداد،دانست كه او را كشته است،بيامد و حربه بر گرفت و به نزديك هند شد و گفت:حمزه را كشتم،هند حليّى [١]كه داشت بر خود به او داد.چون شب درآمد و كارزار يكسو شد و مردم بعضى با هم افتادند،بعضى مجروح و بعضى منهزم،حمزه بازنيامد،رسول -عليه السّلام- همهشب دلمشغول مىبود و مىپرسيد كه:
من له علم بعمّي حمزة، كس هست كه خبر عمّ من حمزه دارد؟كس خبر نداد.چون صبح اثر كرد،رسول -عليه السّلام-كس فرستاد به طلب او،و در شب هند بيامده بود و او را مثله كرده و شكم بشكافته و جگر بگرفته،هركه آمد و حمزه را چنان ديد،دلش نداد [٢]كه با پيش رسول رود و او را اين خبر دهد،تا چند كس بيامدند و كس بازپس نرفت [٣].
رسول-عليه السّلام-بنفس خود برخاست بيامد،اين جماعت بر سر حمزه ايستاده بودند و مىگريستند.رسول-عليه السّلام-پديد آمد،ايشان يكسو شدند.چون چشم رسول بر حمزه افتاد،پشت دولا كرد [٤]و گريان به بالين حمزه شد و بفرمود تا حمزه را برگرفتند و او را تجهيز كرد،با آن [٥]جامه همچنين خونآلود بياوردند و رسول -عليه السّلام-بر او نماز كرد،هفتاد تكبير بكرد.چون فارغ شد،صحابه گفتند:يا رسول اللّه!هرگز چنين نكردى؟گفت:براى آن بود كه هرگه پنج تكبير كردم،چون خواستم كه از نماز بيرون آيم،فوجى [٦]دگر از فرشتگان رسيدند نماز با سر گرفتم.
چون رسول-عليه السّلام-با مدينه آمد،و آنان كه در مدينه بودند از پيش بازآمدند ،و آنان را كه كسى [٧]كشته بودند بر كشتگان خود مىگريستند،و كس بر حمزه نمىگريست كه او غريب بود،و او را در مدينه اهلى نبود.رسول-عليه السّلام-گفت:
پيداست كه حمزه غريب است كس بر او نمىگريد،اكنون براى دل من بر او بگرييد و نوحه كنيد.مردم دست از كشتگان خود بداشتند و براى دل رسول بر حمزه نوحه
[١] .دب،آج،لب،فق،مر:حليتى.
[٢] .مر:بار نداد.
[٣] .مر:و هيچكس بازنرفت.
[٤] .آج،لب،فق،مر:دوتا كرد.
[٥] .دب:با او همان،آج،لب:و با هم آن.
[٦] .وز:قومى.
[٧] .دب،آج،لب،فق:و آن را كه كسى،مر:و هركه را كسى.