روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧١ - ترجمه
مقاتل بن حيّان گفت،روايت كردند ما را كه:رسول-عليه السّلام-چون آيت بخواند، گفت:اينان در امّت من كم نباشند [١]مگر كسى كه خداى او را عصمت كند.
ابو هريره روايت كند كه:رسول-عليه السّلام-با ابو بكر در مجلسى حاضر بود، مردى از جملۀ حاضران در پوستين ابو بكر افتاد،و رسول-عليه السّلام-مىخنديد و تبسّم مىكرد.چون ابو بكر به جواب درآمد و بعضى سخنهاى او را جواب كرد،رسول -عليه السّلام-خشم گرفت و برخاست و برفت.ابو بكر برخاست و از قفاى رسول -عليه السّلام-برفت و گفت:اى رسول اللّه!اين مرد مرا دشنام مىداد،تو تبسّم مىكردى.چون من به جواب بعضى سخنهاى او مشغول شدم،خشم گرفتى و برخاستى و جا رها كردى [٢]؟گفت:بلى،آنگه كه او تو را دشنام مىداد و تو خاموش بودى،فرشتهاى ايستاده بود كه جواب مىداد براى تو،مرا از آن تبسّم مىبود [٣].چون تو به جواب درآمدى [٤]،فرشته برفت و شيطان درآمد،و من جايى كه شيطان حاضر باشد ننشينم آنجا [٥].سه كلمه از من بشنو يا با بكر [٦]!بنده [٧]نباشد كه مظلمتى فروبرد و عفو بكند [٨]از آن الّا [٩]و خداى تعالى نصر او عزيز گرداند،و هيچ بنده نباشد كه در سؤال بر خود بگشايد براى كثرت مال الّا خداى تعالى او را درويشى بيفزايد[و هيچ بندهاى نباشد كه او در عطايى وصلتى [١٠]بگشايد و الّا خداى تعالى او را مال بيفزايد] [١١]،و قال عروة بن الزّبير:
لن [١٢]يبلغ المجد اقوام و ان كرموا
حتّى يذلّوا و ان عزّوا لأقوام
و يشتموا فترى الألوان مشرقة
لا عفو ذلّ و لكن عفو احلام
وَ اللّٰهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
،مقاتل گفت:معنى آن است كه اين چيزها كه از
[١] .آج،لب،فق:كم شدند،مب،مر:كم شدهاند.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:و جا به ما بازگذاشتى.
[٣] .مب،مر:مىآمد.
[٤] .مب،مر+آن.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+تو.
[٦] .وز،دب،آج،لب،فق+هيچ،مر+بدان كه هيچ.
[٧] .وز،دب:بندۀ/بندهاى.
[٨] .اساس،دب،لب،فق:نكند،با توجه به وز تصحيح شد.
[٩] .آج،لب:و الّا.
[١٠] .دب،آج،لب،فق:صلت.
[١١] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخهبدلها افزوده شد.
[١٢] .اساس و همۀ نسخهبدلها:لم،با توجّه به(چاپ شعرانى(١٩٠/٣)و مآخذ شعرى تصحيح شد.