روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢٨ - ترجمه
چون مرده باشد بر تن شور [١]از پيش غاسل تا چنان كه خواهد او را مىگرداند،متوكّل را سؤال نبود و ارادت و اختيار نبود.
ابو تراب النّخشبيّ گفت:توكّل آن باشد كه بنده را سكون به خداى خود باشد.
ذو النّون مصري را گفتند:توكّل چه باشد؟گفت:خلع الارباب و قطع الأسباب، گفتند:زيادتى بكن [٢]،گفت:القاء النّفس فى العبوديّة و اخراجها من الرّبوبيّة.
ابراهيم خوّاص گفت:توكّل آن باشد كه ترس و اميد ببرى از هرچه دون اوست.ابن الفرجىّ گفت:قناعت باشد به وقت روز،و حديث فردا از پس پشت انداختن.ابو على الرّودباريّ [٣]گفت:توكّل را سه درجه[است] [٤]،درجۀ اوّل آنكه:
چون بدهندش شاكر باشد،و چون ندهندش صابر باشد.درجۀ دگر آن است كه:
دادن و نادادن به نزديك او يكى باشد.سهام [٥]آن است كه:چون بدهندش شكر كند كه دانسته باشد كه صلاح او در آن است.
ابراهيم خوّاص گفت:در باديه شخصى وحش [٦]را ديدم،او را گفتم:تو جنّيى يا انسيى [٧]؟گفت:جنّى.گفتم:كجا مىروى؟گفت:به مكّه.گفتم:پس زاد و راحله كجاست؟گفت:در ميان ما نيز متوكّلان باشند كه بر توكّل روند.گفتم:
به حقيقت توكّل چيست؟گفت:الأخذ من اللّه،آنكه از خداى ستانى.
ذو النّون گفت:توكّل،ره مطامع بر خود بسته داشتن باشد،و سهل گفت:توكّل، شناختن روزىدهندۀ خلقان باشد،و اين آنگه شناسد كه چنان گمان برد كه آسمان از روى است و زمين از آهن،نه از آن باران خواهد آمدن [٨]،نه از اين نبات [٩]خواهد رستن.آنگه بااينهمه بداند كه خداى او را فراموش نخواهد كردن،و آنچه ضمان كرده است از روزى او به او رساند از ميان اين روى [١٠]و آهن.
[١] .مر:مردهاى باشد بر روى تخت تن شوى.
[٢] .مر:زياده كن.
[٣] .آج،لب،فق،مر:ابو على رودبارى.
[٤] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٥] .دب،آج،لب:سيوم،فق،مر:سيم.
[٦] .آج،مر:وحشى.
[٧] .آج،لب:جنّى يا انسى،فق،مر:انسى يا جنّى.
[٨] .مر+و.
[٩] .مر:انبات.
[١٠] .وز،آج،مر:رو،فق:رود.