روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٧ - ترجمه
كه،بترسيديم از ايشان،و اين از سر ضعف مىكنيم!و نعمان بن مالك الانصارىّ بيامد و گفت:يا رسول اللّه!مرا از بهشت محروم مكن كه به آن خداى كه تو را بحق بفرستاد،كه من چشم برآن نهادهام كه به بهشت روم [١].رسول-عليه السّلام-گفت:
به چه چيز؟گفت:به آنكه گواهى مىدهم كه خدا يكى است،و تو رسول اويى و از كارزار نخواهم گريختن.رسول-عليه السّلام-گفت:
صدقت، راست گفتى.آن [٢]روز بكشتند او را.رسول-عليه السّلام-گفت:من در خواب گاو ديدم،تعبيرش بر چيزى كردم [٣]،و در خواب ديدم كه:در كنارۀ شمشير من رخنهاى بود،تعبيرش بر هزيمت كردم،و چنان ديدم كه:دست در درعى [٤]محكم كردهام،تعبيرش برآن كردم كه مدينه باشد.اگر صواب بينى [٥]ما هم [٦]اين جا باشيم.اگر مقام كنند به بتر جاى مقام باشد ايشان را،و اگر اين جا آيند اين جا كارزار كنيم با ايشان.و رسول را-عليه السّلام-چنان مىبايست كه اگر كارزار كنند در مدينه و در كويهاى [٧]مدينه باشد جماعتى كه ايشان را شهادت مىبايست و كارزار دوست بودند [٨]،الحاح كردند و بسيار بگفتند تا رسول-عليه السّلام-سلاح بپوشيد.
چون رسول-عليه السّلام-سلاح پوشيده بود [٩]،پشيمان شدند و گفتند:خطا كرديم كه بر رسول اشارت كرديم،و او را وحى مىآيد از آسمان.بر پاى خاستند و گفتند:يا رسول اللّه!ما خطا كرديم،و ما را در اين راى نيست،و راى راى تو است، و فرمان تو راست،آنچه مصلحت باشد مىفرماى تا ما راى تو را متابعت كنيم.
رسول-عليه السّلام-گفت:اكنون كه زره پوشيدم جز رفتن راى نيست،كه هيچ پيغامبر نشايد كه سلاح در پوشد و كارزار ناكرده سلاح از خود جدا كند.و مشركان چهارشنبه و پنج شنبه [١٠]مقام كردند.رسول-عليه السّلام-روز آدينه بيرون شد پس از آن
[١] .مب،مر:مىروم.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:در آن.
[٣] .وز،آج،لب،فق:بر خبرى كردم،لب:بر خبر كردم،مب،مر:بر خير كردم.
[٤] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:درع.
[٥] .بينى/نبينيد،مب:مصلحت بينيد.
[٦] .دب،آج،لب،فق،مر:با هم.
[٧] .مب:كوههاى.
[٨] .مب،مر:مىبودند.
[٩] .دب،آج،لب،فق:پوشيد،مب،مر:بپوشيد.
[١٠] .دب،آج،لب،فق:مشركان روز پنج شنبه و چهارشنبه.