روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٨٧ - ترجمه
خذلان با خود رها كنم تا در ضلال بمانى [١]،و اين قول،ابو الجارود روايت كرد از باقر-عليه السّلام.
وجه سهام [٢]فرّاء گفت و بلخي و مغربي كه:ما رويهاى ايشان را چون قرده و خنازير كنيم كه اين حيوانات[را] [٣]موى بر روى باشد و آدميان را بر پس سر.اگر گويند:نه خداى اين بكرد [٤]با ايشان و اين وعيدى بود كه ايشان را كرد اگر ايمان نيارند،و ايشان ايمان نياوردند،گوييم:از اين دو جواب است.يكى آنكه از ايشان بعضى ايمان آوردند،چون عبد اللّه سلام و اسد بن عبيد و مخيريق و ثعلبه،و آنان كه ايمان نياوردند اين عقوبت بكند ايشان را در قيامت.
و مبرّد گفت:لا بدّ من طمس فى اليهود و مسخ قبل قيام السّاعة،گفت:پيش از قيامت بكند خداى تعالى به ايشان.
جواب ديگر آن است از او كه:خداى تعالى از دو چيز خبر داد بر تخيير، گفت: أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهٰا عَلىٰ أَدْبٰارِهٰا أَوْ نَلْعَنَهُمْ ،يا لعنت كنيم ايشان را آن را كه طمس نكرد لعنت كرد،و«طمس»إذهاب اثر باشد و رسم طامس و دارس و داثر،أى ذاهب مندرس.
راوى خبر گويد كه:چون اين خبر آمد عبد الله سلام بشنيد،بشتافت و به نزديك رسول آمد و ايمان آورد و گفت:يا رسول اللّه!مىترسيدم كه پيش ازآنكه به تو رسم رويم با قفا گردانند.
نخعى گفت:در عهد عمر[خطّاب،عمر] [٥]اين آيت بر كعب الأحبار خواند، كعب گفت:يا ربّ امنت يا ربّ أسلمت،بار خدايا ايمان آوردم اسلام آوردم،ترس آن را كه اين وعيد به او رسد.
ابن زيد گفت[٣١٦-پ]:معنى آن است كه محو آثار ايشان كنم از وجوه و نواحى ايشان و اثر ايشان از اين ولايت ببرم تا به آنجا [٦]شوند كه آمدند،يعنى شام.و
[١] .مر،تب:بمانيد.
[٢] .آج،لب،فق،مر:سيوم،تب:سيم.
[٣] .اساس:ندارد،از وز افزوده شد.
[٤] .اساس:كرد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٥] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٦] .آج،لب،فق:با آنجا.