روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٣ - ترجمه
قتلني محمّد.او را ازآنجا بر گرفتند اصحابش و مىگفتند:اين جراحت را هيچ اثر [١]نيست و بيشتر از خدشه [٢]نيست.او مىگفت:و اللّه كه اگر اين طعنه [٣]كه محمّد بر من زد بر همۀ ربيعه و مضر زدى همه هلاك شدندى،و اين از آن است كه او مرا گفت:
من تو را بكشم،و اگر نيز هيچ بر من نزدى چون اين مقاله گفته بود،من هم كشتۀ او مىبودمى.او آن روز زنده بود و شب را بمرد،و حسّان بن ثابت در ابن باب گفت:
لقد ورث الضّلالة عن أبيه
ابىّ حين بارزه الرّسول
اتيت اليه تحمل ثمّ عظما
و توعده و انت به جهول [٤]
و قد قتلت بنو النّجّار منكم
اميّة اذ يغوث يا عقيل
و هم او گفت در اين معنى.
ألا من مبلغ عنّي أبيّا
فقد القيت في جوف السّعير
تمنّى بالضّلالة من بعيد
و تقسم أن قدرت مع النّذور
تمنّيك الامانى من بعيد
و قول الكفر يرجع في غرور
لقد لاقيت طعنة ذي حفاظ
كريم الاصل ليس بذي فجور
له فضل على الاحياء طرّا
اذا نابت ملمّات الامور
چون خبر فاش شد به آنكه رسول را-عليه السّلام-بكشتند،بعضى مسلمانان گفتند:ما را رسولى بايد به عبد اللّه ابىّ سلول تا امانى بستاند براى ما از ابو سفيان [٥].و بعضى گفتند:اگر محمّد را كشته باشند،ما را[با] [٦]دين اوّل [٧]بايد شدن.أنس بن النّضر گفت عمّ أنس مالك:اى قوم!اگر محمّد را بكشتند،خداى محمّد را بنكشتند [٨]،و ما زندگانى چه [٩]خواهيم كردن از پس رسول-عليه السّلام-بياييد تا
[١] .دب:اثرى.
[٢] .دب،آج،لب،فق:خدشهاى،مر:جراحتى.
[٣] .مر:طعن.
[٤] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها،ضبط شعر در ديوان حسّان ص ٨٨ چنين است: أ جئت محمّدا عظما رميما لتكذبه و انت به جهول
[٥] .مر:ابى سفيان.
[٦] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٧] .اساس،وز:اولا،با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٨] .اساس:بنهكشتند/بنكشتند.
[٩] .دب،آج،لب،فق،مر:ندارد.