روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥ - ترجمه
برندار [١].من بنهادم و مهر بر نداشتم تا به عهد عمر.در خواب ديدم كه مرا گفتند [٢]:
پدر با تو خيانت كرد،مهر از آن صحيفه بردار و بنگر تا چيست در آنجا كاربند.من مهر از او برداشتم [٣]،در آنجا نعت امّت محمّد بود،سالوما و عالوما و حالوما و حاكوما و صافوحا و خاروجا.گفتند:تفسير اين [٤]چه باشد؟گفت:«سالوما»،بر يكديگر سلام كنند به تحيّت،و«عالوما»،علماءاند چون انبياء بنى اسرائيل[و «حالوما»] [٥]،حليمانند و بردباران،و«حاكوما»و خداى ايشان را حكم كرد به بهشت [٦]،و با يكديگر مصافحت كنند،از گناه بيرون آيند چنان كه از مادر زاده [٧].
يحيى معاذ گفت:اين آيت مدح امّت محمّد است،و خداى تعالى از كرم روا ندارد [٨]كه قوم [٩]را مدح كند،و آنگه به دوزخ برد ايشان را،آنگه وصف كرد ايشان را به انواعى [١٠]مدح كه در ايشان بود،گفت:امربهمعروف كنند و نهى منكر كنند،و به خداى ايمان دارند،آنگه گفت [١١]:[اگر] [١٢]اهل كتاب نيز ايمان آورندى ايشان را به بودى،و اگرچه بهرى از ايشان مؤمنند بيشتر كافراند.
و مراد به«فسّاق»در آيت كافر است براى قرينۀ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ ،و در آيت تمسّك نيست اهل وعيد را براى آنكه خداى در آيت فاسق را كافر نخواند،كافر را فاسق خواند،و كافر به همه حال فاسق باشد براى آنكه از فرمان خداى خارج باشد.دگر آنكه تنافى نيست از ميان كفر و فسق،تنافى از ميان كفر و ايمان است چون فاسق به فعل[فسق] [١٣]مستحقّ[٢٥٣-پ]اين اسم باشد،واجب بود كه به فعل ايمان مستحقّ اسم مؤمن بود از روى اشتقاق،و اگر دعوى نقل كنند دليل نيابند بر اين.
[١] .آج،لب،فق،مب،مر:بر مدار.
[٢] .دب،آج،لب،فق:مرا گفت،مب،مر:به خواب ديدم كه پدرم مرا گفت.
[٣] .مر:مهر ازآنجا بر گرفتم.
[٤] .دب:اين خبر.
[٥] .اساس،وز،دب،آج،لب،فق:ندارد،با توجّه به مب و مر و فحواى عبارت افزوده شد.
[٦] .چاپ شعرانى(١٥٢/٣)+و صافوحا و خاروجا.
[٧] .مب،مر:زادهاند.
[٨] .اساس:ندارد روا،با توجّه به وز و ديگر نسخهبدلها تصحيح شد.
[٩] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:قومى.
[١٠] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:انواع.
[١١] .چاپ شعرانى(١٥٢/٣)+ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتٰابِ لَكٰانَ....
[١٣] [١٢] .اساس:ندارد،از وز افزوده شد.