روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٢ - ترجمه
ايشان را با جماعتى بسيار بكشتهاند،آن باقى كه بماندند از ايشان مرتد نشدند و ذليل و سست و واهن [١]نگشتند،بل صابر بودند و محتسب،و خداى تعالى صابران را دوست دارد.
وَ مٰا كٰانَ قَوْلَهُمْ ،حسن بصرى خواند:و ما كان قولهم،به رفع بر آنكه اسم «كان»باشد،و أن مع الفعل در جاى خبر،و باقى قرّاء به نصب خوانند [٢]بر خبر «كان»،و أن[٢٦٨-ر]مع الفعل در جاى اسم باشد،و المعنى و ما كان قولهم الّا قولهم،و هر دو قرائت متقاربالمعنىاند براى آنكه چون مبتدا و خبر هر دو معرفه باشد،تو مخيّر باشى هركدام خواهى اسم كنى و هركدام خواهى خبر،و نظيره قوله:
وَ مٰا كٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا [٣]... ،و قوله: مٰا كٰانَ حُجَّتَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا [٤]... ، جز [٥]آن است از روى معنى كه آنچه معلوم بود اسم بايد كردن و آنچه نامعلوم بود خبر بايد كردن،چه وضع كلام بر اين است كه يخبر عمّا يعلم.در اين دو قول گفتند، يكى آنكه:چون بيشتر قول ايشان دعا و تضرّع بود،خداى آنچه جز آن بود در شمار نياورد،گفت:ايشان را هيچ گفتار نيست مگر اين كه مىگويند [٦]:بار خدايا!گناهان ما بيامرز.و قول [٧]ديگر آن است كه:چون پيغامبرشان را بكشتند،ايشان فزع با خداى كردند و در دعا بيفزودند و گفتند:بار خدايا!گناهان ما بيامرز. وَ إِسْرٰافَنٰا فِي أَمْرِنٰا ، و«اسراف»مجاوزة الحدّ الى غير الصّواب باشد،و نقيض او تقصير باشد،و هر دو مذموم است.و السّرف الخطا،يقال:مررت بكم فسرفتكم،أى أخطأت مكانكم و مجاورتكم.و السّرف النّسيان أيضا. وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا ،و پاى ما بر جاى دار،يعنى با ما الطافى كن كه ما به آن بر جاى بمانيم،و ما را ظفر و نصرت ده بر كافران،ايشان چنين گفتند،شما كه اصحاب محمّدايد [٨]چرا چنين نگفتى لا جرم؟ فَآتٰاهُمُ اللّٰهُ ،خداى تعالى ايشان را هم ثواب دنيا داد،يعنى ظفر بر دشمن و
[١] .اساس:اوهن،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مر:خواندند.
[٣] .سورۀ اعراف(٧)آيۀ ٨٢.
[٤] .سورۀ جاثيه(٤٥)آيۀ ٢٥.
[٥] .كذا:در اساس،وز،دب،آج،لب،فق:خبر،مر:جزاى.
[٦] .چاپ شعرانى(٢١٢/٣)+ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا .
[٧] .وز،دب،آج،فق:قولى.
[٨] .دب،آج،لب،فق:محمّدى/محمّديد محمّدايد.