روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٠ - ترجمه
رسول-عليه السّلام-گفت:به تو دادم او را بر اين كه تو دانى از قرآن او را بياموز.
عبد اللّه بن عامر روايت كرد كه:مردى در عهد رسول-عليه السّلام-زنى خواست.رسول گفت:مهر او چه دارى؟گفت:اين نعلين كه در پاى دارم.زن را رسول-عليه السّلام-[زن را گفت] [١]:راضى باشى بر اين [٢]؟گفت:آرى.رسول -عليه السّلام-او را به آن داد به آن نعلين.
جابر عبد اللّه انصارى گفت از رسول-عليه السّلام-كه گفت:هركس كه در مهر زنى كفى پست يا گندم يا خرما بدهد،استحلال كرده باشد و حلال بود او را.و ابو سعيد خدرىّ گفت:رسول-عليه السّلام-امّ سلمه را بر ده درم به زنى كرد.
ابراهيم بن عبد اللّه الكنانىّ گفت:سعيد بن المسيّب دخترش را به مردى داد به دو درم مهر.و رسول-عليه السّلام-گفت:
من استحلّ بدرهم فقد استحلّ ،گفت:
هركس كه او زنى را به درمى به حلال كند حلال باشد او را.
و در خبر است كه:چون مأمون دخترش را-امّ الفضل [٣]-به محمّد بن علىّ بن موسى التّقىّ داد،آن روز هفتصد [٤]هزار دينار سرخ او را خرج افتاد،و لكن صداق پنجاه دينار سرخ كرد،قيمت پانصد درم نقره صداق محمّدى.
قوله: وَ لاٰ تَنْكِحُوا مٰا نَكَحَ آبٰاؤُكُمْ مِنَ النِّسٰاءِ -الآية،گفتند:آيت در حصين بن ابى قيس آمد كه زنپدر را به زنى كرد كبيشه [٥]بنت معن،و در أسود بن خلف كه زن [٣٠١-ر]پدر را به زنى كرد-فاخته بنت الأسود بن المطّلب-و در منظور بن زبّان كه زنپدر را به زنى كرد.
أشعث بن سوّار گفت:ابو قيس فرمان يافت و از جملۀ صالحان انصاريان بود، پسر او قيس زنپدر را گفت:به زن من باش.او گفت:تو مرا به جاى فرزندى،و من ندانم تا روا باشد يا نه،و لكن از رسول-عليه السّلام-ببايد پرسيدن [٦].رسول را
[١] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:باين/به اين.
[٣] .وز،تب:دخترش امّ الفضل را.
[٤] .آج:هفصد.
[٥] .وز،آج:كبيثه.
[٦] .وز:پرسيد.