روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢٣ - ترجمه
حادثهاى [١]،يقال:أفتى الفقيه بكذا.
آنگه چون در حقّ پرستار قيد ايمان زد،بازنمود كه شما بر حقيقت ايمان يكديگر واقف نباشى [٢]،بر آنكه ايمان تصديق به دل باشد و شما را برآن اطّلاع نبود،من به آن عالمترم.
وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِإِيمٰانِكُمْ ،آنگهى [٣]گفت:اگر بر حقيقت آن علمى نبود از روى حكم همه بر ايمانى [٤]. بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ ،اين قولى است،و قولى ديگر آنكه:
همه از آدميد [٥]از يك نسل،و باشد كه پرستار به نزديك خدا بهتر بود از آزاد و ثوابش بيشتر بود.و اين بر سبيل تسليه گفت آنان را كه طول ندارند كه عقد آزاد بندند،بر پرستار عقد بندد [٦]و آنان كه گفتند:اين نكاح مكروه است گفتند:براى آنكه فرزند مملوك باشد،و اين درست نيست به نزديك ما براى آنكه چون به رضاى خواجۀ او بود و مهر به او [٧]دهد فرزند آزاد باشد-چنان كه بيان كرديم.
و قوله: فَانْكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ ،بر ايشان نكاح بندى [٨]به دستورى خداوندانشان [٩].و در آيت [١٠]دليل است بر آنكه عقد بر پرستاران [١١]درست[نباشد] [١٢]الّا به اذن خداوندان.
وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ ،و به ايشان دهى [١٣]مزدشان،يعنى مهرشان.و مراد آن است كه به خداوندان ايشان [١٤]دهى [١٥]،براى آنكه او مالك نفس خود نيست،او ملك غيرى است،منافعى كه از او حاصل آيد بر وفق شرع خواجهيش [١٦]را باشد.و قوله:
بِالْمَعْرُوفِ ،يعنى برآن قرار كه عقد برآن [١٧]بسته باشى [١٨]بىبخسى [١٩]و نقصانى،و
[١] .آج،لب،فق،مر+و گفتهاند:فتاة لغتى است در حادثه.
[٢] .مر،تب:نباشيد.
[٣] .تب:آنگه.
[٤] .مر:ايمانيد،آج:ايمانايد.
[٥] .وز،آدمند،آج،لب:آدمى/آدميد.
[٦] .تب:بندند.
[٧] .آج،لب،فق،مر:با او.
[٨] .مر،تب:بنديد.
[٩] .وز،مر:تب:خداوند ايشان.
[١٠] .آج،لب،فق،مر:و آيت.
[١١] .آج،لب،فق،مر:عقد پرستاران.
[١٢] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[١٥] [١٣] .مر،تب:دهيد.
[١٤] .آج،لب،فق،مر:خداوندانشان.
[١٦] .مر،تب:خواجهاش.
[١٧] .مر:عقد بر ايشان.
[١٨] .مر،تب:باشيد.
[١٩] .آج،لب،فق،مر:بىرنجى.