روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٥ - ترجمه
شتر [١]باشد كه بر شتر اينان آيد،فينفجها أى يعظّمها و يكثّرها،خداى تعالى نهى كرد ايشان را از اين،و گفت:مهر حقّ ايشان است،به ايشان بايد دادن.و حضرمىّ گفت:ايشان در جاهليّت نكاح شغار كردندى،و آن آن بودى كه او دختر را يا خواهر به كسى دادى بر آنكه او كسى را از آن خود به او دهد،و در ميانه مهرى نبودى جز نكاح اين در برابر نكاح آن،خداى تعالى از اين نهى كرد،و رسول-عليه السّلام- گفت:
لا شغار فى الإسلام ،در اسلام شغار نيست.
بعضى دگر گفتند:خطاب با شوهران است،خداى تعالى از اين [٢]فرمود ايشان را كه مهر زنان بدهند،و اين ظاهرتر و درستتر است.و«صدقات»مهور باشد، واحدتها صدقة-بفتح«صاد»و ضمّ«دال»و اين لغت اهل حجاز است.و تميم گويد:در واحدش«صدقة»و جمعها«صدقات»،كظلمة و ظلمات.
نِحْلَةً ،قتاده گفت:فريضة واجبة.ابن جريج و ابن زيد گفتند [٣]:فريضة مسمّاة،و ابو عبيد [٤]گفت:نحلة،الّا مسمّى نباشد و معلوم،كلبى گفت:عطيّة و هبة،و ابو عبيد [٥]گفت:عن طيب نفس،از دلخوشى.و زجّاج گفت:تديّنا [٦].و در او دو لغت هست:«نحلة»و«نحلة»،و اصل او عطا باشد.و نصب او بر تمييز است.و گفتهاند:بر مصدرى لا من لفظ الفعل.عقبة بن عامر روايت كرد از رسول- عليه السّلام-كه گفت:
انّ احقّ الشّروط ان يوفى ما استحللتم به الفروج، اولىتر شرطى كه به آن وفا كنند آن است كه آنچه به آن فرج حلال كردهاند تمام بدهند، يعنى مهر زنان.
صهيب روايت كرد كه رسول-عليه السّلام-گفت:هركه او وامى ستاند [٧]،و آن روز كه مىستاند عزم كند كه با جايگاه ندهد او دزد است،و آنكس كه زنى كند بر مهرى،و عزم كند كه آن مهر ندهد او زانى است.
[١] .لب،فق،مر:بيشتر.
[٢] .همۀ نسخه بدلها«از اين»را ندارد.
[٣] .اساس،وز:گفت،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٤] .مر:ابو عبيده.
[٥] .مر،تب:ابو عبيده.
[٦] .آج:دينا،
[٧] .آج،لب،فق:مىستاند.