پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٠ - ٢- آيا روح مستقل است؟
نمىكند (زيرا بخش مهمى از معاد مربوط به جنبه جسمانيّت معاد است)، ولى حدّاقل نيمى از اين راه را براى ما هموار مىسازد، وصولت منكران را درهم مىشكند.
٢- آيا روح مستقل است؟
تا آنجا كه تاريخ علم و دانش بشرى نشان مىدهد، مسأله روح و ساختمان و ويژگىهاى اسرارآميزش، همواره مورد توجه دانشمندان بوده است و هر دانشمندى به سهم خود كوشيده است تا به محيط اسرارآميز روح گام بگذارد.
درست به همين دليل نظراتى كه درباره روح، از سوى علماء و دانشمندان اظهار شده بسيار زياد و متنوع است.
ممكن است علم و دانش امروز ما- و حتّى علم و دانش آيندگان- براى پى بردن به همه رازهاى روح كافى نباشد، هر چند روح ما از همه چيز اين جهان به ما نزديكتر است. اما چون گوهر آن با آنچه در عالم ماده با آن انس گرفتهايم تفاوت كلى دارد. زياد هم نبايد تعجب كرد كه به آسانى از اسرار و كنه اين اعجوبه آفرينش و مخلوق مافوق ماده سر در نياوريم.
امّا به هر حال اين مانع از آن نخواهد بود كه ما دورنماى روح را با ديده تيزبين عقل ببينيم، و از اصول و نظامات كلّى حاكم بر آن آگاه شويم.
مهمترين اصلى كه بايد در اينجا شناخته شود مسأله اصالت و استقال روح است، در برابر مكتبهاى مادهگرا كه روح را مادى و از خواص ماده مغزى و سلولهاى عصبى مىدانند و ماوراى آن هيچ!
و ما بيشتر در اينجا به همين بحث مىپردازيم، چرا كه بحث «بقاى روح» و «مسأله تجرد كامل يا تجرد برزخى» متكى به آن است.
اما قبل از ورود در اين بحث ذكر اين نكته را لازم مىدانيم كه تعلق روح به بدن انسان- آنچنان كه بعضى گمان كردهاند- تعلقى از قبيل حلول (فىالمثل مانند ورود باد در مشك نيست)- بلكه يكنوع ارتباط و پيوندى بر اساس حاكميت روح بر تن و تصرف و تدبير آن است كه بعضى آن را تشبيه به تعلق «معنا» به «لفظ» كردهاند.