پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٥ - نتيجه بحث
زمخشرى در كشاف بعد از طرح اين اشكال مىگويد: اين آيه ناظر به آيهاى است كه مىگويد: كُنْتُمْ امْواتاً فَاحْياكُمْ ثُمَّ يُميتُكُمْ ثُمَّ يُحْييْكُمْ: «مرده بوديد و خداوند به شما حيات بخشيد، سپس مىميراند و بعد زنده مىكند» (بقره ٢٨).
يعنى همانگونه كه بعد از مرگ نخستين (زمانى كه انسان خاك بود) در اين جهان زنده شديد، بعد از مرگ دوّم نيز زنده خواهيد شد، اما كافران مىگفتند مرگى كه حيات بعد از آن بوده تنها مرگ نخستين است، يعنى مرگ دوّم حياتى در پى ندارد. [١]
ولى پيداست كه اين تفسير بسيار تكلف است، و اصولًا نيازى به آن نيست، و مناسبتر همان تفسير اوّل است. (دقت كنيد)
سئوال ديگرى كه در مورد آيه مطرح است اين است كه هر «اوّلى» بايد «دوّمى» داشته باشد، بنابراين «موت اوّلى» چگونه بدون «موت ثانيه» ممكن است؟
پاسخ اين سئوال روشن است، زيرا لازم نيست كه هر اوّلى ثانى داشته باشد، مثلًا انسان نذر مىكند نخستين پسرى كه خدا به او دهد نامش را «محمّد» بگذارد، و چه بسا جز همان يك فرزند نصيبش نشود، يا اوّلين كتابى را كه مىنويسد به پدرش اهدا كند، و چه بسا كتاب دوّمى ننويسد و مىدانيم يكى از نامهاى خداوند اوّل است در حالى كه دوّمى براى او نيست.
نتيجه بحث
از مجموع هفت آيه فوق و آيات ديگرى كه با آن قريب الافق است به منطق مخالفان معاد، مخصوصاً در عصر نزول قرآن، آشنا شديم، تمام سخنان آنها را كه عموماً در زمينه انكار معاد جسمانى بوده است، در چند جمله ادعا گونه مىتوان خلاصه كرد:
چگونه ممكن است استخوانهاى پوسيده بار ديگر لباس حيات بر تن بپوشد؟
چگونه ممكن است گوشت و استخوان ما مبدل به خاك شده، و ذرات آن به هر سو متفرق شود، و در لابهلاى اجزاى زمين از نظرها محو گردد، و باز جمعآورى شده، و حياتى نوين پيدا كند؟ اينها يا افتراى بر
[١]. تفسير كشاف، جلد ٤، صفحه ٢٧٩، ذيل آيه مورد بحث.