پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٩ - ٢- ابراهيم و مسأله معاد
در اينجا چند نكته قابل توجه است:
١- جمله «فَصُرْهَنَّ» طبق تصريح بعضى از ارباب لغت و جمعى از مفسّران از ماده «صَور» بر وزن (قَوْل) به معناى تقطيع و پاره كردن است، و اشاره به اين است كه ابراهيم مأمور بود مرغهاى چهارگانه را ذبح كند و سپس پاره پاره كرده، در هم بياميزد.
ولى جمعى از ارباب لغت آن را به معناى متمايل ساختن تفسير كردهاند (مخصوصاً هنگامى كه با «الى» متعدى شود) به همين جهت بعضى از مفسّران به اصطلاح روشن فكر اصرار دارند كه ابراهيم مرغهاى چهارگانه را هرگز پارهپاره نكرد، بلكه مأمور بود آنها را با خودش مأنوس كند و بعداً هريك از آنها را بر بالاى كوهى بگذارد و بعد صدا زند تا به سوى او آيند! سپس از مثالى براى احياء مردگان گيرد و بداند به همان آسانى كه او مرغها را صدا مىزند و به سوى او مىآمدند مسأله احياى مردگان در برابر قدرت خدا آسان است. [١]
ولى اينها گويا فراموش كردهاند كه اولًا ابراهيم تقاضاى مشاهده احياء مردگان كرد، و خداوند از طريق اين دستور دعوت او را اجابت فرمود: تا قلب ابراهيم مطمئن و آرام گردد، در حالى كه اگر مسأله به اينجا ختم شود كه مرغانى را بگيرد و تربيت كند و صدا بزند و بيايند، نه تنها خواسته ابراهيم كه مشاهده احياء مردگان و آرامش قلب بوده حاصل نمىگردد، بلكه اين فرمان هيچگونه ارتباطى با آن درخواست ندارد، و اگر در برابر چنين درخواستى چنين پاسخى از سوى يك فرد عادى داده شود ناموزون و زشت به نظر مىرسد، تا چه رسد به اينكه از ناحيه خداوند آن هم در كلام فصيحى همچون قرآن باشد.
ثانياً تعبير «جزء» را به هريك از مرغهاى چهارگانه تفسير كردن بسيار نامناسب به نظر مىرسد.
ثالثاً شأن نزولى كه براى آيه ذكر شده و روايات متعددى كه در منابع حديث آمده هيچ كدام متناسب با اين معنا نيست، بلكه صريحاً بيانگر اين حقيقت است كه ابراهيم چهارمرغ را گرفت و سربريد و اجزاى آنها را با هم مخلوط كرد، سپس آن را چند قسمت نمود و هر قسمتى را بر كوهى نهاد. [٢]
و اما جمله «فصرهن» چه به معناى قطع كردن باشد و چه به معناى متمايل ساختن تأثيرى در محتواى
[١]. اين سخن در اصل مربوط به يكى از مفسّران به نام «ابومسلم» است كه المنار از او گرفته و به دفاع از آن برخاسته (جلد ٣، صفحه ٥٦).
[٢]. براى اطلاع بيشتر از اين روايات به تفسير نورالثقلين جلد اوّل، صفحه ٢٧٥- ٢٨٢ و تفسير درالمنثور، جلد اوّل، صفحه ٣٣٥ مراجعه فرماييد.