پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٩ - ٢- چرا از مرگ بترسيم؟!
ولى الهيين و معتقدان به معاد، به مرگ همان گونه مىنگرند كه به تولد جنين از شكل مادر.
جنين در واقع مىميرد، يعنى زندگى درون شكم مادر را از دست مىدهد، ولى درست در همان حال به جهانى وسيعتر و گستردهتر كه در مقايسه با محيط محدود و ظلمانى شكم مادر عالمى است مملو از مواهب و زيبايىها، گام مىنهد.
مرگ نيز يك تولد ثانوى است، و انسان از طريق مرگ از محيط محدود زندگى اين جهان به عالمى بسيار گستردهتر گام مىگذارد.
مسلماً اگر جنين بداند كه بعد از تولد به كجا قدم مىنهد از آغاز براى تولد لحظه شمارى مىكند، هرگز وحشتى از آن به خود راه نمىدهد، هرگز عالم جنين را بىمعنا و پوچ نمىشمرد، هرگز از ايثار و فداكارى در اين راه مضايقهاى ندارد.
كوتاه سخن اينكه بينش انسان در مورد مرگ به عنوان «دريچهاى به سوى عالم بقاء» تمام زندگى او را به رنگ تازهاى در مىآورد، و به آن مفهومى دلپذير مىدهد، و او را از سرگردانى و بدبينى و حيرت و احساس پوچى و بىهدفى كه رنج ناشى از آن بسيار جانكاه است رهايى مىبخشد.
٢- چرا از مرگ بترسيم؟!
از آنچه قبلًا گفته شد به خوبى روشن مىشود كه ترس از مرگ براى انسانهاى معتقد به معاد مفهومى ندارد مگر آن گروه كه داراى پروندهاى سياه و تاريكند، و از مجازاتهاى الهى در سراى ديگر بيمناكند به تعبير ديگر تنها سه كس از مرگ مىترسند:
اوّل كسانى كه مگر را با نيستى و فنا مساوى مىدانند، نيستى وحشتناك است، فقر و بيمارى و ضعف و ناتوانى همه مايه وحشت است، چون به معناى نيستى ثروت و سلامت و توان و قدرت است، انسان يك موجود است و داراى هستى است، و هستى با هستى آشنا است، و جنس خود را همچو كاه و كهربا است.
اما با نيستى هيچگونه تناسب و سنخيت ندارد، بايد از آن بگريزد و بايد از آن فرار كند.
ولى اگر مرگ را به معناى نردبانى براى صعود به «هستى برتر» تفسير كنيم، و جهان پس از مرگ را از نظر وسعت و نعمت قابل مقايسه با اين جهان ندانيم، دنيا را زندان، و مرگ را آزادى از اين زندان بشمريم، زندگى كنونى را همچون قفس براى مرغ روح و مرگ را به معناى گشوده شدن اين قفس و به پرواز درآمدن