پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٢ - ٥- آيا روح مجرد است؟
شباهت ندارد، زيرا:
اولًا: موجودات «زمان» مىخواهند و جنبه تدريجى دارند.
ثانياً: با گذشت زمان فرسوده مىشوند.
ثالثاً: قابل تجزيه به اجزاء متعددى هستند.
ولى پديدههاى ذهنى داراى اين خواص و آثار نيستند، صحنههايى كه مثلًا از زمان كودكى در ذهن ما نقش بسته با گذشت زمان نه كهنه مىشود و نه فرسوده، و همان شكل خود را حفظ كرده است، ممكن است مغز انسان فرسوده شود ولى با فرسوده شدن مغز خانهاى كه نقشهاى از بيست سال قبل در ذهن ما ثبت شده فرسوده نمىگردد و از يك نوع ثبات كه خاصيت جهان ماوراى ماده است برخوردار است.
روح ما نسبت به نقشها و عكسها خلاقيت عجيبى دارد و در يك آن مىتوانيم بدون هيچ مقدمهاى هرگونه نقشى را در ذهن ترسيم كنيم، كرات آسمانى، كهكشانها و يا موجودات زمينى، درياها و كوهها و مانند آن، اين خاصيت يك موجود مادى نيست، بلكه نشانه موجودى وراء مادى است.
به علاوه ما مىدانيم مثلًا ٢+/ ٢/ ٤ شكى نيست كه طرفين اين معادله را مىتوانيم تجزيه كنيم يعنى عدد دو را تجزيه نماييم، و يا عدد چهار را، ولى اين «برابرى» را هرگز نمىتوانيم تجزيه كنيم و بگوييم برابرى دو نيم دارد و هر نيمى غير از نيم ديگر است، براى يك مفهوم غيرقابل تجزيه است يا وجود دارد و يا وجود ندارد هرگز نمىتوان آن را دو نيم كرد.
اينگونه مفاهيم ذهنى قابل تجزيه نيستند و به همين دليل نمىتوانند مادى باشند زيرا اگر مادى بودند، قابل تجزيه بودند، و باز به همين دليل روح ما كه مركز چنين مفاهيم غير مادى است نمىتواند مادى بوده باشد بنابراين مافوق ماده است (دقت كنيد). [١]
٥- آيا روح مجرد است؟
آيا روح انسان، فقط مستقل است، يعنى بعد از مرگ جسم و متلاشى شدن آن مىتواند به بقاء خود ادامه دهد؟ يا علاوه بر استقلال داراى حالت تجرّد از مادّه نيز مىباشد، يعنى خواصّ عمومى ماده را كه عبارت
[١]. اين بخش از تفسير نمونه، جلد ١٢، صفحه ٢٥٤ تا ٢٦٩ گرفته شده است.