پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٩ - ١- بقاى روح
الْجَسَدٍ، فَلذِلِكَ يَرَى الرُّؤْيا، فَاذا انْتَبَهَ عادَ رُوْحُهُ الَى جَسَدِهِ بِاسْرَعَ مِنْ لَحْظَةٍ!: «روح به هنگام خواب از بدن خارج مىشود و پرتو و شعاع آن در بدن مىماند، لذا انسان خواب مىبيند، و هنگامى كه بيدار شد، روح سريعتر از يك لحظه به جسد باز مىگردد». [١]
به هر حال اين آيات هيچگونه تفسيرى جز مسأله بقاء روح ندارد، چرا كه دريافت چيزى آن هم به صورت كامل به هنگام مرگ، مصداق جسمانى ندارد، حيات گياهى و حيوانى كه با مرگ نابود مىشود نمىتواند مصداقى براى عنوان «توفّى» باشد، بنابراين نتيجه مىگيريم كه منظور دريافت روح انسانى است كه عامل حيات انسانى مىباشد.
توضيحات
١- بقاى روح
مسأله بقاى روح، رابطه نزديكى با مسأله استقلال و اصالت روح دارد، زيرا اگر روح مستقل باشد مىتواند بعد از مرگ باقى بماند، ولى اگر تابع ماده و از خواص آن بوده باشد (درست مانند حركات يك ساعت كه تابع آن است) در اين صورت با نابود شدن جسم مادّى، آن هم نابود مىگردد.
لذا قبل از هرچيز بايد به سراغ اين اصل برويم كه آيا روح آدمى، يك گوهر مستقل است، يا چيزى شبيه خواص فيزيكى و شيميايى جسم و سلولهاى مغزى كه با از ميان رفتن مغز، آن هم نابود مىشود، درست مانند روح حيوانى و نباتى كه مجموعهاى از نموّ و تغذيه و توليد مثل و حس و حركت است، بديهى است با از ميان رفتن جسم نه تغذيهاى باقى مىماند، نه نمو و توليد مثل، و نه حسّ و حركت (دقت كنيد).
ولى ما دلائل فراوانى داريم كه نشان مىدهد روح انسانى شباهتى با روح نباتى و حيوانى ندارد، بلكه حقيقتى است مستقل، كه گاهى به اين بدن مادّى تعلق مىگيرد و گاه از آن جدا مىشود.
نخست به سراغ دلائل عقلى فلاسفه الهى براى اثبات اصالت و استقلال روح مىرويم.
سپس به ذكر دلائل منكران، يعنى ماديين، پرداخته، و آنها را مورد نقد و بررسى قرار مىدهيم.
گرچه اثبات بقاى روح- همانگونه كه قبلًا اشاره شد- به تنهايى تمام مقصود را در مباحث معاد اثبات
[١]. «روحالبيان» جلد ٨، صفحه ١١٥.