پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٨ - قبض ارواح!
حال خواب توفى كامل نيست و بار ديگر به بدن فرستاده مىشود، ولى در حال مرگ بازگشتى وجود ندارد (البته گروهى هستند كه از حال خواب به حال مرگ منتقل مىشوند و هرگز بيدار نمىشوند كه در آيه فوق به آنها نيز اشاره شده است).
يا به تعبيرى كه در بعضى از كلمات مفسّرين آمده است: «روح داراى سه حالت است، گاه شعاع آن بر ظاهر و باطن بدن مىافتد، و گاه فقط بر ظاهر آن مىتابد، و گاه پرتو آن به طور كلّى از ظاهر و باطن جمع مىشود.
اوّلى حال بيدارى است، دوّمى حال خواب، و سوّمى حال مرگ است» [١]
براى توضيح بشتر بايد به اين حقيقت توجه داشت كه حيات انسان بر سه گونه است:
«حيات نباتى» كه بر اساس آن سلولهاى بدن داراى تغذيه و رشد و نمو و توليد مثلاند (مانند همه گياهان).
«حيات حيوانى» كه شامل حسّ و حركت نيز مىشود، اعم از حركات غير اختيارى، مانند ضربان قلب و نبض، يا حركات اختيارى، مانند راه رفتن يك حيوان و تكان دادن دست و پا.
و «حيات انسانى» كه مربوط به ادراكات عاليه انسان، و تصميم و اراده و تحليل مسائل مختلف، و ابداع و ابتكار و احساس تعهّد و مسئوليت است.
مسلم است در حال خواب، نوع اوّل و دوّم از انسان گرفته نمىشود، تنها نوع سوّم است كه آن را از دست مىدهد.
ضمناً از اين آيه به خوبى استفاده مىشود كه خواب «شكل ضعيفى از مرگ» است، يا به تعبير ديگر، مرگ «نمونه كاملى از خواب» مىباشد، و نيز استفاده مىشود كه انسان تركيبى است از جسم و روح، جسم از جهان مادّه است و روح گوهرى است ماوراى جهان مادّه عنصرى.
و نيز معمّاى خواب و رؤيا و حقايق تازهاى را كه انسان در اين حال درك مىكند تا حدى حلّ مىشود، زيرا در موقع خواب، روح انسانى جدا مىگردد و به فعاليت آزادانهترى مىپردازد، و به همين دليل از عوالمى تازه آگاه مىشود.
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام چنين مىخوانيم: انَّ الرُّوْحَ يَخْرُجُ عِنْدَ النَّومِ، وَ يَبْقَى شُعاعُهُ فى
[١]. تفسير كبير، جلد ٢٦، صفحه ٢٨٤.