پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١ - منزلگاههاى قيامت
اينكه درباره معاد اظهار شك مىكردند پيامبر را نيز متهم مىنمودند كه اين مطالب را از خود ساخته است.
البتّه جاى اين سئوال باقى مىماند كه چرا قرآن در اينجا و مانند آن تنها به ادعا قناعت كرده و دليلى ذكر نفرموده است؟
اين به خاطر آن است كه اوّلًا دلايل معاد در جاى جاى قرآن مجيد بارها و به طور مكرر مطرح شده، و نيازى نبوده است كه در هر آيه تكرار گردد، ثانياً گويى قرآن مىخواهد اين حقيقت را بيان كند كه دلايل معاد آن قدر روشن و واضح و آشكار است كه جاى هيچگونه شك و ترديد را باقى نمىگذارد. [١]
در دوّمين آيه به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم دستور مىدهد كه مؤكداً سوگند ياد كند كه قيامت و حشر و نشر در كار است، مىفرمايد: «كافران گفتند: هرگز برانگيخته نخواهند شد! بگو: آرى به پروردگارم سوگند كه همه شما برانگيخته خواهيد شد، سپس آنچه را عمل مىكرديد به شما خبر مىدهد، و اين براى خدا آسان است».
(زَعَمَ الَّذينَ كَفَرُوا انْ يُبْعَثُوا قُلْ بَلى وَ رَبِّى لَتُبتعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنبَّئُونَّ بِما عَمِلْتُمْ و ذلك عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ).
مىدانيم سوگند ياد كردن معمولًا كار خوبى نيست، آن هم سوگند به پروردگار، و لذا قرآن مردم را از آن نهى مىكند و مىگويد: وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِايْمانِكُمْ: «خدا را معرض سوگندهاى خود قرار ندهيد» (بقره ٢٢٤).
ولى گاه مطلب به قدرى مهم است كه ياد كردن سوگند در مورد آن نه تنها ممنوع نيست، بلكه لازم است.
قابل توجه اينكه علاوه بر تأكيداتى كه در «لَتُبْعَثُنَّ وَ لَتُنَبَّئُنَّ» وجود دارد، در پايان آيه نيز تصريح مىكند كه اين كار براى خدا آسان است، و لذا نبايد در آن شك و ترديد كنيد. [٢]
در سوّمين آيه همين مطلب را به صورت سؤال و پاسخى كه در ميان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و مشركان رد و بدل
[١]. بايد توجه داشت كه «لام» در «لَيَجْمَعَنَّكُمْ» علامت قسم است، سپس با نون تأكيد ثقيله همراه شده، و بعد با جمله «لارَيْبَ فيهِ» تأكيد گرديده، و سرانجام با جمله: وَ مَنْ اصْدَقُ مِنَ اللَّه حَدِيثاً مؤكدتر شده است. (در اينكه چرا «ليجمعنّ» در اينجا با «الى» متعدى شده، با اينكه قاعدتاً بايد با «في» باشد؟ بعضى از مفسّران گفتهاند: يا به خاطر اين است كه «ليجمعن» به معناى «ليحشرن» است كه با «الى» متعدى مىشود، و يا «الى» در اينجا به معناى «فى» مىباشد.
[٢]. «زَعْم» (بر وزن «طعم») در اصل به معناى سخنى است كه يقيناً يا احتمالًا دروغ است، و گاهى به پندار باطل كه خالى از سخن باشد نيز گفته مىشود، بعضى از مفسّران مانند شيخ طوسى در «تبيان» و «قرطبى» و نويسنده «روحالبيان» نقل كردهاند كه «زعم» كنيه دروغ است.