پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٤ - فقط يكبار حيات يكبار مرگ!
انسان باشد؟
و بىآنكه در فلسفه تكاليف الهى بينديشند كه آيا ممكن است خداوند عادل با خوبان و بدان يكسان معامله كند؟ نه در اين دنيا امتياز خاصى براى آنها قائل شود، و نه جهان ديگرى در كار باشد، و بىآنكه در آغاز آفرينش خود بينديشند كه نخست نيز خاك و ذراتى پراكنده بودند.
مقدّم داشتن «تراب» بر «عظام» (خاك بر استخوان) در حالى كه بدن انسان نخست استخوان پوسيده مىشود و بعد خاك، ممكن است به اين جهت باشد كه «تراب» اشاره به گوشتهاست كه نخست خاك مىشود، و عظام اشاره به استخوانهاى پوسيده يا اينكه «تراب» اشاره به اجداد و نياكان پيشين است كه كاملًا خاك شدهاند. و «عظام» به پدران و مادران از دست رفته، و يا اينكه چون بازگشت خاك به زندگى از استخوان بعيدتر است آن را در گفتار خود مقدم داشتهاند، و در هر حال بيانگر شدت مخالفت آنها با اين مسأله است.
فقط يكبار حيات يكبار مرگ!
در هفتمين و آخرين آيه باز در اين زمينه به تعبير تازهاى برخورد مىكنيم، و آن اينكه مشركان عرب و منكران معاد، بىآنكه سخنى از استخوان پوسيده و خاك و مانند آن به ميان آورند، ضمن يك ادعاى بىدليل چنين مىگويند: «مرگ ما جز همان مرگ اوّل نيست، و ما هرگز زنده و محشور نخواهيم شد- و اگر راست مىگوييد كه بعد از مرگ زندگى ديگرى در كار است پس پدران ما را زنده كنيد و نزد ما آوريد تا بر صدق گفتار شما گواهى دهند»! (انَّ هؤلاءِ لَيَقُولُونَ انْ هِىَ الا مَوْتَتُنَا الْأُولى وَ ما نَحْنُ بِمُنْشَرِيْنَ فَأتُوا بِآبائِنا انْ كُنْتُمْ صادِقِيْنَ).
قابل توجه اينكه در آيه فوق مىخوانيم چيزى جز مرگ اوّل وجود ندارد، در حالى كه در ابتدا چنين به نظر مىرسد كه گفته شود چيزى جز حيات اوّل وجود ندارد، اين تعبير براى چيست؟
در اينجا مفسّران هريك به نوعى از سئوال فوق پاسخ گفتهاند، ولى از همه مناسبتر آن است كه گفته شود منظور اين است كه بعد از حيات اين جهان هيچ حادثهاى جز همين مرگ كه به دنبال آن است رخ نمىدهد، يعنى حيات مجددى در كار نيست.