ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٩ - مباحث مربوط به جهان بينى
و تفسير از ص ١٦٩ تا ص ١٧٦ بررسى نمودهايم ، لطفا مراجعه شود . اين مسئله مى گويد : همهء موجوداتى كه در پهنهء هستى وجود دارند ، داراى واقعيتى هستند كه در واقعيت هستى خود احتياجى به حواس و ذهن و تعقل انسانها ندارند ، ولى در آن هنگام كه ما مى خواهيم براى تحصيل شناخت با آنها ارتباط برقرار كنيم ، اين واقعيتها بطور مجرد از عوامل برونى و درونى انسانى كه حواس و ذهن و تعقل و هدفگيريها و امكانات او است ، در ذهن آدمى منعكس نمى گردند . بلكه در سه راه خود به ذهن ما در نمايشهاى دگرگون قرار مى گيرند .
روشنترين مثال براى توضيح اين مطلب ، پديدهء پنكهء برقى است كه واقعيت آن سه شاخه است ، ولى وقتى كه به سبب نيروى بادى يا الكتريسيته بحركت مى فتد ، يك دايرهء حقيقى را نمودار مى سازد ، بطورى كه اگر كسى سابقهء ذهنى به سه شاخه بودن پنكه نداشته باشد ، بطور مطلق حكم ميكند كه آن دائره واقعيت دارد . علت نمايش دائره اى پنكه ناتوانى حس بينائى و ذهن ما از تفكيك نقاط عبور شاخههاى پنكه ميباشد . در نتيجه شناختى كه از ارتباط انسان با وسايل و ابزار خاصى كه دارد ، با جهان عينى بدست مى آيد ، مخلوطى از شيئى براى خود و شيئى براى ما ميباشد . آيات مربوطه باين مسئله در قرآن مجيد بقرار زير است : ١ - ( وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وَهُمْ رُقُودٌ ) [١] [ و تو اگر آن اصحاب كهف را مى ديدى ] گمان مى كردى آنان بيدارند ، در حالى كه بخواب رفته بودند ) ٢ - ( حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ ) [٢] ( هنگامى كه ذو القرنين بنقطه اى از مغرب زمين رسيد ، چنين دريافت كه آفتاب در يك چشمهء تيره و كدر فرو مى رود ) .
٣ - ( قالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذا حِبالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْه مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى ) [٣]
[١] الكهف آيهء ١٨ .
[٢] الكهف آيهء ٨٦ .
[٣] طه آيهء ٦٦ .