ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٥ - نتيجهء ششم - نسبيت درك زمان
مرزبندىها است .
در آيهء شمارهء ١٣ اين مطلب را ديديم كه حس بينائى از مشاهدهء آسمان خيره برميگردد . اين خيرگى ممكن مربوط به دو عامل باشد : عامل يكم - همان ناتوانى ابزار كميتها و كيفيتها و مرزبندىها است كه متذكر شديم .
عامل دوم - نظم و ترتيب خيره كننده ايست كه نشان دهندهء اصول بنيادين پشت پردهء طبيعت ميباشد .
مسئلهء هفتم - آيهء شمارهء ١٤ صريحا مى گويد : « براى هر خبر و رويدادى يك قرارگاه نهائى است كه بزودى آنرا خواهيد دانست . در مسائل مربوط به شناخت و معرفت دو اصل مهم وجود دارد : اصل يكم - مسلم است كه علم بيك رويداد بدون آگاهى از سرنوشت و قرارگاه نهائى آن ، علمى محدود و نسبى خواهد بود .
اصل دوم - علم بيك رويداد بدون آگاهى از آغاز حركت آن ، علمى محدود و نسبى ميباشد . در بارهء اصل دوم أمير المؤمنين ( ع ) مى فرمايد : ان لم تعلم من اين جئت لا تعلم الى اين تذهب ( اگر ندانسته باشى كه از كجا آمده اى ، نخواهى دانست كه به كجا مى روى ) .
دو اصل مزبور اثبات ميكند كه شناختها و معرفتهاى ما همواره محدود و نسبى بوده و ما هميشه از آغاز نسبى رويدادها شناخت خود را شروع مى كنيم و در پايان نسبى آنها شناخت را پايان مى دهيم . ما كه امروز در اين لحظه با يك برگ يا يك الكترون يا يك صداى آب يا يك ستاره يا يك انسان روبرو مى شويم و مى خواهيم آنرا بشناسيم ، بطور قطع مى دانيم كه با آغاز حقيقى هيچ يك از اين موجودات روبرو نمى گرديم و چنانكه همين وضع فعلى آن موجودات پايان آنها نيست . من كه امروز يك نظريه در جهان بينى ابراز مى دارم ، خود اين نظريه يك حقيقت مخلوق الساعه نيست و مى توانم بگويم : اين رويداد دامنه يا جزئى