ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٩ - نتيجهء چهارم - بارقهها و روشنائيهاى موقت و زودگذر چيزيست و نور دائمى الهى كه
و بجاى آنكه همين كاوش و سير و سياحت را ادامه بدهد و مانند مولوى از موج مادى طبيعت موج عشق به ابديت را حاصل بدارد و مانند ماكس پلانك از كوانتم ذرات بنيادين طبيعت كتيبه اى با اين سطر كه ( هر كس كه ايمان ندارد به معبد علم وارد نشود ) مى نويسد و بر سر در معبد علم نصب ميكند ، با امثال اين جملات : « آينده كشف خواهد كرد » ، « رهبران فكرى ما اينها را حل خواهند كرد » بخود تسليت داده و از آن حقيقت شفاف مى گريزد . چرا مى گريزد آيا واقعا با اين كه روشنائى را مى بيند و ارزش آنرا ميداند . باز مى گريزد پاسخ اينست كه چنين اشخاصى كه روشنائى را مى بينند و فرار ميكنند ، بر دو گروه تقسيم ميشوند : گروه يكم - روشنائى را بعنوان يك پديدهء ذهنى درك ميكنند و بدانجهت كه در زنجير پولادين اصول پيش ساخته كه شخصيت علمى او را محكم مى فشارد ، بسته شده است ، در صدد تعقيب آن پديدهء ذهنى و شناخت ماهيت آن برنمى آيد . گروه دوم - كسانى هستند كه آن روشنائى را خوب درك ميكنند و مى فهمند كه آن روشنائى واقعيت ديگرى را براى آنان مطرح ميكند ، ولى بدانجهت كه آن واقعيت از آنان ، گرديدن را مطالبه ميكند و مى گويد :
< شعر > در چاه مانده ستى چرا اى يوسف جان بگذار اين چه را و برگير اين رسن را < / شعر > مرحوم آية اللَّه آقاى حاج شيخ على اكبر نوقانى و او احساس ميكند كه با قرار گرفتن در مسير گرديدن ، بايد از خيلى از لذايذ و خودخواهىها و خودكامگىها چشمپوشى كند و موقعيتهاى مطلوبى را كه در آن زندگى ميكند از دست بدهد ، لذا مانند خانم سوزان استبينگ مى گويد : اين مسائل مربوط به متافيزيك است و مربوط به كار ما نيست اينان اين سؤال را و لو براى يك بار هم براى خود مطرح نمى كنند كه آيا بحث از چگونگى رابطه ميان علتها و معلولهاى جارى در جهان هستى ، بحثى است فيزيكى و علمى ، يا متافيزيكى و دريافت شدنى