ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٥ - نتيجهء دوم - قرار گرفتن در جاذبهء الهى ايجاب ميكند كه انسان از ظلمات خارج مى شود و به نور وارد مى گردد
فرزند بودن وجود ندارد . عاطفهء مادرى واقعيتى است كه نه قابل ديدن است و نه قابل لمس كردن ، نه با ذائقهء معمولى مى توان آنرا چشيد و نه با گوش مى توان آنرا شنيد و نه با بينى مى توان آنرا استشمام كرد . بلكه تنها راه دريافت اين عاطفه به فعليت رسيدن بعد مادرى است . چنانكه انگور شدن غوره بيش از يك راه ندارد و آن عبارتست از حركتى طبيعى كه بسوى انگور شدن بايد سپرى نمايد .
اين كه آيهء شريفه مى گويد : ( وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ الله لَه نُوراً فَما لَه مِنْ نُورٍ ) ( و كسى كه خدا براى او نورى قرار ندهد ، براى او نورى وجود ندارد ) .
مانند آن حديث كه مى گويد : لَيْسَ الْعِلْمُ بِكَثْرَةِ الْتَّعْليمِ وَالتَّعْلُّمِ بَلْ هُوَ نُورٌ يَقْذِفُه الله في قَلْبِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِه ( علم با زياد آموختن و آموزش نيست ، بلكه علم نوريست كه خداوند در دل كسانى از بندگانى كه بخواهد برميافروزد ) .
براى اينست كه توفيق يافتن به چنين نور فقط با بفعليت رسيدن بعد الهى روح آدمى امكان پذير مى گردد .
نتيجهء دوم - قرار گرفتن در جاذبهء الهى ايجاب ميكند كه انسان از ظلمات خارج مى شود و به نور وارد مى گردد و بالعكس قرار گرفتن در دام طاغوتها آدمى را از نور خارج ساخته وارد ظلمات مى نمايد . مختص ضرورى عشق و پرستش طاغوتها و مزاياى عالم طبيعت ، ورود در ظلمات بىپايان است ، زيرا اسير و برده كردن روح كه بعد بيكرانگى از عاليترين مختصات آنست ، به طاغوتها ( بتهاى انساننما ) و مزاياى طبيعى مانند شهوات و مقام و ثروت و زيباييهاى نسبى و محدود ، ميباشد . وقتى كه روح اسير طاغوت و مزاياى طبيعت گشت ، محال است آنچه را كه در پيرامون او مى گذرد ، درك كند و محال است در بارهء جهان و بنى نوع خود كمترين روشنائى داشته باشد . حال ببينيم