ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٣ - واقعيات حيات را مى دانيم ولى سودى از آنها نمى بريم و بر جهل خود رضايت داده و در صدد بر طرف كردن آن بر نمى آئيم
عقايد مختلف مردم در بارهء آن مسائل مطرح مى گردد ، شخص مورد تربيت از آن قدرت كه در مراحل ابتدائى آورده است ، استفاده نموده ، حق را از باطل و صحيح را از غلط تشخيص خواهد داد ، زيرا فرض اينست كه در مراحل ابتدائى فطرت ناب شخص مورد تربيت به فعاليت افتاده و ملاكها و معيارهائى پويا را درك نموده است . و اگر تعليم و تربيت غير از اين كه گفتيم بوده باشد و اشخاص مورد تعليم و تربيت ، حقايقى را كه براى آنان طرح و تلقين مى شود بيرون از ذات خود تلقى نموده و استعدادها و نيروهاى درونى خود را ناديده بگيرد و تدريجا آنها را سركوب كند ، مانند لوحهء ناآگاه و بىاختيارى خواهد بود كه هر لحظه اى يك قلم بيگانه خطى يا شكلى روى آن مى كشد . بنا بر اين قابل پذيرش ساختن حقايق و واقعيتها بعنوان مختصات و لوازم ذاتى اشخاص بوسيلهء تعليم و تربيت ضرورتى است مساوى ضرورت وجود انسان در جامعه ، نه حيوانى مقلد كه نمايش انسانى دارد . اگر اين نوع تعليم و تربيت در يك جامعه رواج پيدا كند ، شمارش نوابغ و مكتشفان و متفكران در مسيرهاى گوناگون افزايش خواهد يافت و ضمنا دارندگان اين امتيازات بمقتضاى « حيات معقول » امتيازات خود را به رخ مردم جامعه نخواهند كشيد .
٦ ، ٧ - لا ننتفع بما علمنا و لا نسئل عمّا جهلنا ( و از آنچه كه مى دانيم سودى نمى بريم و در بارهء آنچه كه نمى دانيم سؤالى نمى كنيم ) .
واقعيات حيات را مى دانيم ولى سودى از آنها نمى بريم و بر جهل خود رضايت داده و در صدد بر طرف كردن آن بر نمى آئيم اينست كارنامهء حيات ما : اينست يكى از مختصات « حيات طبيعى محض » كه دانستن حقايق و