ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٢ - ١٠ - تعليم و تربيت در حيات معقول
منطق صحيحى بر نظام زندگى آنان ببخشد . بايد اين عذرها و بهانهها را كنار بگذاريم و صميمانه به حل مشكل بپردازيم .
وقتى كه مى گوئيم : وظيفهء اساسى تعليم و تربيت عبارتست از انتقال دادن كودكان و جوانان و حتى ميانسالان و بزرگسالان از حيات طبيعى محض به « حيات معقول » مقصود اين نيست كه بوسيلهء تعليم در دو يا سه روز از كودك هفت ساله يك ابن سينا بوجود بياوريم و بوسيلهء تربيت از هر راهزنى جاهل فضيل بن عياضها بسازيم زيرا همه مى دانيم كه چنين سرعت ما فوق تصور در گرديدن ، از مجراى عادى و طبيعى تعليم و تربيتها بدور است . بلكه مقصود ما اينست كه با ملاحظهء شرايط و اصول علمى تعليم و تربيت ، اين حقيقت را براى انسانهائى كه روى آنان كار سازندگى انجام مى گيرد تلقين كنند كه آنچه كه بعنوان واقعيت قابل آموزش يا پرورش بآنان عرضه مى شود ، يكى از مختصات خود آنان ميباشد . توضيح اين كه وظيفهء اساسى تعليم و تربيت در « حيات معقول » اينست كه از راه آگاهى صحيح از وضع روانى انسانهاى مورد تعليم و تربيت هر حقيقتى شايسته كه براى فراگيرى يا گرديدن القاء مى شود ، انسان متعلم و مورد تربيت آنرا يكى از پديدههاى ذات خود احساس كند ، چنانكه غذا و آشاميدن آب را ضرورتى براى احساس ذاتى بودن گرسنگى و تشنگى خود ميداند و كودك بازى با اسباب بازى را پاسخ مثبت به درخواست ذات خود تلقى مى كند . مثلا فراگيرى اين حقيقت را كه اصول اساسى اعداد عبارتست از ١ ، ٢ ، ٣ ، ٤ ، ٥ ، ٦ ، ٧ ، ٨ ، ٩ پاسخى براى خواسته درونىاش تلقى نمايد ، نه اين كه چيزى را از بيرون ذات او بر او تحميل مى كنند . و همچنين هنگامى كه اصول اخلاقى را براى گرديدن انسان مورد تربيت طرح مى كنند ، اولا آن اصول اخلاقى را مطرح كنند كه قابل پذيرش همهء نفوس معتدل است ، مانند ضرورت راستگوئى و عدالت و طورى طرح كنند كه انسان مورد تربيت آن اصول را كه در درون خود ببيند . در مراحل بالاتر كه مسائل پيچيدهء اخلاقى و