ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٠ - ٩ - اقتصاد در حيات معقول
اين موج تند و تيز احساس مالكيت را كه مى گويد : « همه چيز از آن من » مادامى كه بوجود آورندهء آن ( حيات طبيعى محض ) تبديل نشود و مبدل به آن « حيات معقول » نگردد كه شركت همگان را در آهنگ كلى هستى عنصر اساسى خود ميداند ، مهار واقعى نخواهد گشت . و بهمين جهت وقتى كه براى امكان همزيستى جمعى دست به مهار كردن آن زده شود ، حيات خود را ناقص و يا از اين كه قيم براى او نصب كردهاند احساس اهانت خواهد كرد .
ممكن است گفته شود : اين اقتصاد رؤيائى مربوط به انسانهائى است رؤيائى كه در اين كرهء خاكى ما پيدا نمى شوند . بنا بر اين ، اصلاح وضع اقتصادى انسانها با اين جملات اوتوپيائى پند و اندرزى است نامأنوس كه چنانكه هيچ گوش بشرى در گذشته آنرا نشنيده است ، در حال حاضر و آينده هم آنرا نخواهد شنيد . [١] پاسخ اين سؤال روشن است ، زيرا گوش كسى كه حاضر نشود اين حقايق را بشنود ، چشمانش بجاى مناظر زيباى روى زمين ناظر زرادخانههاى اسلحهء مرگبار خواهد گشت . اگر اين گوش را صداهاى انفجار مواد مرگبارى كه كشتارهاى ميليونى را بوجود مى آورد ، شنوا نسازد ، در انتظار دستهاى قويترى باشد كه دير يا زود چشم او را ببندند و رهسپار ديار خاموشانش نمايند تا در آنجا با مور و مار و مارمولكها به بررسى مختصات فلسفهء « حيات طبيعى محض » بپردازد .
اين بهانهء سست و خنده آور است [ كه حتى خود آن كسى كه اين بهانه را مى آورد ، حتما نمى تواند از خندهء خود جلوگيرى نمايد ] كه بگويد : « اخلاق را نمى توان با اقتصاد مخلوط كرد » محتواى اين بهانه اينست كه « حيات را نمى توان با خود حيات مخلوط كرد مگر اقتصاد عامل ادامهء حيات بشرى نيست
[١] جلال الدين مولوى در اين گونه موارد كه آرامش روحى خود را از شدت عشق به حقيقت از دست مى دهد ، با جمله اى به ظاهر خشن ولى در باطن آموزنده و نوازندهء روح ما چنين مى گويد : < شعر > گوش خر بفروش و ديگر گوش خر كاين مطالب را نيابد گوش خر < / شعر >